اتحادیه میهنی کردستان؛ مکتبِ اندیشه و بازوانِ رزم است
کردستان 03:25 PM - 2026-06-01
PUKMEDIA
آرم اتحادیه میهنی کردستان
اتحادیه میهنی کردستان ۵۱ سال
است که به مبارزه خود ادامه میدهد؛ این حزب از مرحله مبارزه در قالب تشکیلات
مخفی، به مرحله مبارزه سیاسی، مسلحانه در کوه و شهر و سپس انتفاضه (راپرین) عبور
کرد. امروز به لطف مبارزات، خون شهدا و فداکاریها در راه حقوق مشروع ملت، آزادی و
حکمرانی در جنوب کردستان (اقلیم کردستان عراق) محقق شده است. تاریخ، شاهد راستین
مبارزات اتحادیه میهنی برای صلح، آبادانی و حقوق ملت کردستان است.
مبارزات «انقلاب نوین» در انتفاضه و آزادی سال ۱۹۹۱، موجودیت و ساختار اقلیم کردستان را
برای کُردستان به ارمغان آورد. در سال ۲۰۰۳ نیز این مبارزات به سرنگونی رژیم دیکتاتوری بعث
انجامید و پس از آن، مرحله مبارزه پارلمانی و دموکراتیک هم در اقلیم و هم در سطح
عراق ادامه یافت. از همین رو، «جناب مام جلال» دبیرکل اتحادیه میهنی، به عنوان
اولین رئیسجمهور کُرد در تاریخ عراق انتخاب شد. حضور دو دورهای او در کاخ سلام،
مایه آرامش، همزیستی مسالمتآمیز میان طیفهای مختلف عراق و رفاه مردم کردستان بود.
امانتِ انقلاب نوین در دستان رهبر جدید
در مرحله کنونی و همزمان با گرامیداشت پنجاه و یکمین سالگرد تأسیس
اتحادیه میهنی کردستان، مبارزه این حزب وارد مرحله دیگری شده است. «بافل طالبانی»
رئیس اتحادیه میهنی، بر اساس رویکرد و رهیافت «مام جلال»، مبارزات حزب را به سوی
مرحلهای تازه هدایت میکند.
این مرحله در اقلیم کردستان با شعارهای سیاسی )رفاه،
آبادانی، عدالت و دموکراسی( و در سطح عراق با رویکردهایی چون:شراکت واقعی کُردها، حفظ وزن و جایگاه کُرد در
مدیریت و تصمیمگیریهای سیاسی، بازگرداندن مناطق کُردستانی و کرکوک بر اساس قانون
اساسی، حفظ استحقاقات مالی کُردها و عدم استفاده از قوت و معیشت مردم در مناقشات
سیاسی تعریف میشود. این اهداف، همان
امانتِ انقلاب نوین در دستان رئیس جدید اتحادیه میهنی است که به مبارزات نوین حزب
تداوم میبخشد.
اتحادیه میهنی کردستان از آن دست نیروهای سیاسی است که مبارزه نوین را
با مقتضیات مرحله جدید پیوند میزند و این کار را در راستای منافع تودههای مردم و
حقوق مشروع آنها انجام میدهد. از این رو، اتحادیه میهنی نیروی تودههاست و تودههای
مردم نیز آن را پشتیبان و پناهگاه واقعی حقوق خود میدانند.
هیئت مؤسس انقلاب نوین
۵۱ سال
پیش و در تاریخ ۱-۶-۱۹۷۵ تأسیس
اتحادیه میهنی کردستان اعلام شد. این حزب به دست ۷ شخصیت پایهگذاری شد که عبارت بودند
از: ۱. مام
جلال طالبانی ۲. دکتر
فؤاد معصوم ۳. عادل
مراد ۴. نوشیروان
مصطفی ۵. عبدالرزاق
فیلی ۶. هومر
شیخموس ۷. دکتر
کمال فؤاد.
متاسفانه در تاریخ ۳-۱۰-۲۰۱۷ مام جلال دار فانی را وداع گفت و کاروان مبارزه
را برای ما به جا گذاشت که این رویداد، غمی عمیق و ضایعهای بزرگ برای سراسر
کردستان بود. همچنین آقایان دکتر کمال فؤاد، نوشیروان مصطفی، عادل مراد و
عبدالرزاق فیلی نیز درگذشتهاند و در حال حاضر تنها دو تن از مبارزان و اعضای هیئت
مؤسس این نیروی سیاسی یعنی (دکتر فؤاد معصوم و هومر شیخموس) در قید حیات هستند
اتحادیه میهنی چگونه تأسیس شد؟
به دنبال فروپاشی (انقلاب ایلول/سپتامبر)، وضعیتی پیچیده، غیرعادی و
دشوار بر منطقه سایه افکند؛ وضعیتی که نه تنها جنوب کردستان، بلکه همه بخشهای
دیگر کردستان را نیز تحت تاثیر قرار داد. شکست انقلاب ایلول این فرصت را به رژیم
بغداد داد تا در چارچوب ایدئولوژی شووینیستی بعث، دشمنی و رفتارهای وحشیانهای
علیه کُردها روا دارد.
این در حالی بود که بیشتر مبارزانی که به صفوف انقلاب پیوسته بودند
(چه نظامیان و چه سیاسیون)، روحیه خود را باخته بودند؛ تا جایی که این باور در
میان آنها شکل گرفته بود که جنبش آزادیخواهی ملت کُرد دیگر زنده نخواهد شد و
ادامه نخواهد یافت. در میان کارگزاران رژیم بعث نیز کسانی بودند که به این پیروزی
افتخار میکردند؛ کسانی که پیش از آن در جنگ با انقلاب کُردها نتوانسته بودند بر
نیروی پیشمرگه پیروز شوند یا شعله انقلاب را خاموش کنند. برخی از مقامات عراقی شرط
میبستند که دیگر محال است کوههای کردستان پناهگاه پیشمرگههای مسلح شود و میگفتند
«شورش و یاغیگری» برای همیشه پایان یافته است.
اتحادیه میهنی؛ مژده بزرگ مبارزه
۵۱ سال
پیش، در آن فضای تاریک، چراغی به تنهایی روشن شد. تولد اتحادیه میهنی کردستان در
آن برهه حساس، برای ملت کُرد در هر چهار پارچه کردستان یک ضرورت مبرم و اجتنابناپذیر
بود. پس از شکست سال ۱۹۷۵ انقلاب
ایلول به رهبری (مصطفی بارزانی)، میتوان گفت سال ۱۹۷۵ یک نقطه عطف تاریخی و مهم در انقلاب
آزادیخواهی ملت کُرد برای دستیابی به حقوق مشروعش بود.
تنها یک سال پس از فاجعه دردناک شکست انقلاب ایلول، اتحادیه میهنی
کردستان توانست به همت چندین مبارز جوان، روشنفکر و تودههای مقاوم و قهرمان کُرد،
بار دیگر حقوق اعطانشده ملت کُرد را مطالبه کند. این کار از طریق برپایی انقلابی
مدرن و با شیوهای متفاوت و بهتر از گذشته انجام شد. انکارناپذیر است که شکلگیری
و تولد اتحادیه میهنی در آن زمان، برای احیا و ظهور مجدد انقلاب نوین آزادیخواهی
ملت کُرد بسیار حیاتی بود. اتحادیه میهنی زمانی متولد شد که بیشتر مردم و جریانهای
سیاسی کردستان از شعلهور شدن دوباره انقلاب ناامید شده بودند.
به همین دلایل، در ماه ژوئن ۱۹۷۵ (یعنی تنها دو
ماه پس از شکست)، ایده تاسیس اتحادیه میهنی کردستان مطرح شد. تاسیس این حزب زاییده
یک لحظه نبود؛ بلکه کسانی که در داخل و خارج از کشور نگران آینده کُردها بودند، به
این فکر میاندیشیدند که چگونه این خلاء سیاسی را در کردستان پر کنند.
تلاشهای این جریان در ابتدا با یک جلسه آغاز شد؛ افراد زیادی
مشتاقانه تلاش کردند تا در آن جلسه حضور یابند. در همان زمان، سلسله جلساتی در
داخل کشور و چند منطقه مختلف در خاورمیانه و اروپا برگزار شد که از اوایل ماه
آوریل آغاز شده بود. در آن جلسات، شرکتکنندگان تلاش کردند تا یک جایگزین
(آلترناتیو) سیاسی ایجاد کنند تا مسئولیتهایی را که در آن زمان متوجه مبارزان
بود، بر عهده بگیرد.
مام جلال که دبیر «جمعیت مارکسیست لنینیستی کردستان»(کومله)بود، جرقه
ایده تأسیس اتحادیه میهنی را زد. او در ابتدا از طریق نامه، با مرکزیت
"کومله" رایزنی کرد و در اروپا نیز با تعداد زیادی از افراد کُردپروَر و
میهندوست ارتباط برقرار نمود. مام جلال در ابتدا از طریق «شازاد صائب» و با ارسال
دو نامه، کومله را در داخل کشور از دیدگاههای خود آگاه کرده بود. رهبری کومله در
داخل نیز در ماه می ۱۹۷۵ این
ایده مام جلال را (که در مارس ۱۹۷۵ برایشان فرستاده بود) به بحث و بررسی گذاشت. در آن جلسه، از ایده تأسیس یک سازمان
ملی و وسیع که کومله به صورت مخفیانه موتور محرک آن باشد، پشتیبانی شد. در همان
جلسه، «شهاب شیخ نوری» پیشنهاد آغاز مجدد انقلاب را مطرح کرد و از «فریدون
عبدالقادر» خواسته شد تا این دیدگاه را به مام جلال در خارج از عراق منتقل کند، با
او گفتگو کند و نظر نهایی را برای مرکزیت کومله بازگرداند.
از اینجا بود که ایده تاسیس اتحادیه میهنی کردستان به عنوان سازمانی
شبهجبههای، متشکل از جریانها و طبقات پیشرو جامعه کردستان شکل گرفت تا همه
فرزندان دلسوز و مبارز کردستان را در چارچوبی وسیع گرد هم آورد؛ به طوری که اعضای
کومله، موتور محرک و مایه به حرکت درآوردن و مدیریت آن باشند.
دیدگاههای فعالان خارج از کشور در جلسات شامل این محورها بود:
اول: تأسیس
یک سازمان وسیع برای گردآوردن تودهها و پر کردن خلاء سیاسی ناشی از شکست
انقلاب ایلول.
دوم: این
سازمان نباید یک حزب به معنای سنتی آن باشد، بلکه باید یک چارچوب تشکیلاتی
وسیع برای جنبش انقلابی تودهها باشد.
سوم: این
تشکل به دلیل نبود یک حزب پیشرو یا احزاب دیگر، نباید صرفاً یک جبهه کلاسیک
باشد.
چهارم: در
درون این سازمان وسیع، جریانها و جناحهای سیاسی پیشرو و مختلف باید حق
مناقشه و رقابت فکری داشته باشند.
پنجم: کومله
استقلال خود را حفظ کند تا اعضای آن بتوانند نقش مدیریتی را در آن سازمان
ایفا کنند.
سرانجام تصمیم بر آن شد که جلسهای برای اتخاذ تصمیم نهایی برگزار
شود. بر این اساس، در تاریخ ۲۲-۵-۱۹۷۵ در
دمشق و در رستوران «گلیگله» در محله «ابورمانه»، اولین جلسه هیئت مؤسس با حضور
(مام جلال، دکتر فؤاد معصوم، عادل مراد و عبدالرزاق فیلی) برگزار شد. پیشنویس
بیانیهای که توسط مام جلال نگارش شده بود، مورد بحث قرار گرفت و پس از اصلاحات
جزئی، چاپ شد. به این ترتیب، اولین بیانیه تاسیس اتحادیه میهنی کردستان اعلام
گردید و رسانههای عربی در سوریه، لبنان و مناطق دیگر آن را منتشر کردند.
در اروپا نیز تلاشها در این زمینه ادامه داشت. در تاریخ ۲۷-۵-۱۹۷۵ جلسهای در
حومه برلین در آلمان برگزار شد. در این جلسه که با نظارت مام جلال تشکیل شد، جمعی
از شخصیتها و کادرهای مبارز (حدود ۲۰ نفر) شرکت داشتند؛ از جمله:هیرو ابراهیم احمد، دکتر کمال فؤاد، عمر شیخموس،
دکتر لطیف رشید، دکتر دلشاد احمد، دکتر ارجمند صدیق، دکتر دارا ادیب، رئوف احمد،
دکتر جبار علی شریف، دکتر لاوچاک فهمی و دکتر حسن محمد علی.
در این جلسه، مام جلال به تشریح نتایج تلاشها و ارتباطات خود با
رفقایی که در منطقه خاورمیانه بودند پرداخت. همزمان، متن بیانیه آمادهشده جهت
دریافت نظرات حاضران قرائت شد. شایان ذکر است که تنها یک بند به بیانیه اضافه شد
که محتوای آن به این شرح بود:
«تأسیس اتحادیه میهنی کردستان، پاسخی است به
تصمیم تسلیم و دست کشیدن از انقلاب کُرد؛ لذا از همه مبارزان ملتمان میخواهیم که
از این سازمان جدید پشتیبانی کنند و به مبارزه خود در راه تحقق اهداف جنبش آزادیخواهی
ملت کُرد ادامه دهند».
پس از این اصلاحات، در تاریخ ۱-۶-۱۹۷۵ بیانیه در
اروپا منتشر شد و بعدها همین تاریخ به عنوان روز اعلام رسمی تاسیس اتحادیه میهنی
کردستان شناخته شد. این بیانیه در بسیاری از کشورهای جهان به زبانهای مختلف
(عربی، انگلیسی، آلمانی، فارسی) چاپ و توزیع شد. همچنین این بیانیه توسط «کمال
بورقای» به زبان ترکی ترجمه و در ماهنامه وی در ترکیه (به نام اویز گویرلک یولو)
منتشر شد.
در جلسه برلین، دو دیدگاه متفاوت درباره ساختار این سازمان وجود داشت:
اینکه آیا این سازمان باید یک تشکل مسلحانه و ایدئولوژیک باشد، یا یک سازمان پیشرو
و ملیگرای وسیع؟ دیدگاهها بر روی گزینه دوم تثبیت شد؛ یعنی سازمانی وسیع که
تمامی مبارزان را بدون در نظر گرفتن یک ایدئولوژی خاص در بر گیرد. به همین دلیل،
اتحادیه میهنی از همان ابتدای تاسیس، دارای چندین خط و جناح سیاسی بود.
دکتر فؤاد معصوم در این باره میگوید:
«حزب، ایدئولوژی خاص خود را دارد؛ یعنی اگر
فکر میکردیم نام حزب را روی آن بگذاریم، باید نماینده یک طبقه میشد. از طرفی،
چون نیروها و شخصیتهای سیاسی پس از شکست انقلاب ایلول در قالب احزاب سیاسی
نبودند، نمیشد نام جبهه را بر آن گذاشت. به همین دلیل، اتحادیه میهنی به عنوان یک
سازمان شبهجبههای متولد شد که خواست مبارزاتی آن مرحله بود. در درون این شبهجبهه،
چند جریان وجود داشتند که دیدگاههای حزبی متفاوتی داشتند، اما بر روی برنامه
عمومی اتحادیه میهنی متحد بودند و این امر بازتابدهنده ساختار سیاسی آن زمان
کردستان بود».
«شاسوار جلال» (معروف به کاک آرام) نیز در این باره معتقد بود
:
«اتحادیه میهنی کردستان یک حزب نیست و جای
حزب پیشرو پرولتاریا را نمیگیرد. چند جریان و گروه در آن حضور دارند و اتحاد آنها
در چارچوب اتحادیه میهنی، یک جبهه ملی کامل را تشکیل نداده است، بلکه شکلی از جبهه
است که با واقعیت حزبی و سیاسی کردستان همخوانی دارد. بیگمان این واقعیت در حال
تغییر است و امری مطلق نیست، بلکه به رشد این جریانها و گروهها بستگی دارد».
اولین بیانیه تاسیس اتحادیه میهنی، شکست سال ۱۹۷۵ را به نقطهای برای دگرگونی در
مبارزات ملت کُرد تبدیل کرد: «ما با سربلندی، عزم راسخ مبارزان ملتمان را برای
تداوم مبارزه انقلابی در میان تودههای مردم و در چارچوب اتحادیه میهنی کردستان که
بر مسیر تودهای حرکت میکند، اعلام میداریم».
شایان ذکر است که در مرحله پس از شکست ۱۹۷۵، کُردها با یک تضاد اصلی روبرو
بودند: تضاد میان ملت کُرد با تمام طبقاتش و حکومت بعث. این تضاد، موجودیت کُردها
را تهدید میکرد و بر تضادهای طبقاتی درون جامعه کردستان سایه انداخته بود. در
همین رابطه در نخستین بیانیه آمده است: «اتحادیه میهنی کردستان تلاش میکند
نیروهای ملی و دموکرات انقلاب کُرد را در قالب یک اتحاد ملی دموکراتیک سازماندهی
کند تا جریانهای پیشرو و اتحاد مبارزاتی آنها بتوانند در کنار یکدیگر و تحت یک
رهبری پیشرو و انقلابی در کردستان همزیستی داشته باشند».
این جریانها بعدها در قالب چند سازمان که اتحادیه میهنی را تشکیل میدادند،
متبلور شدند: ۱. کۆمەڵەی
مارکسی لینینی كوردستان (کومله مارکسیست لنینیستی کردستان) ۲. بزوتنەوەی سۆسیالستی كوردستان (جنبش
سوسیالیستی کردستان) ۳. هێڵی
گشتی (خط عمومی اتحادیه میهنی کردستان).
تجربه درون اتحادیه میهنی، تجربهای نو در جنبش کُردایتی بود؛ چرا که
سه سازمان مختلف، با سه ایدئولوژی و سه رهبری متفاوت که هرکدام استقلال تشکیلاتی
کامل داشتند، گرد هم آمدند. از آنجا که بعث تهدیدی بزرگ و قطعی برای موجودیت
کُردها بود، این سه جریان با وجود تمام اختلافاتشان، در یک ساختار واحد متحد شدند
و برنامهای مشترک را برای مقابله با این تهدید تدوین کردند. آنها تصمیم گرفتند
رهبری مشترک، نیروی مسلح مشترک، بودجه مشترک، رسانه مشترک و سیاست خارجی مشترکی
داشته باشند، در حالی که هر طرف استقلال تشکیلاتی خود را نیز حفظ میکرد.
اگرچه این سه سازمان در واقع سه حزب مجزا بودند، اما دیدگاه مشترکی
درباره اهداف و امنیت ملی کُردها ایجاد کردند. به همین دلیل اتحادیه میهنی به
عنوان یک سازمان شبهجبههای شکل گرفت تا بتواند تمام طبقات انقلابی، زحمتکشان و
اقشار میهندوست کردستان را برای مبارزه بسیج کند و آنها را با رویکرد، طرح،
سیاست و تاکتیکهای نوینی هدایت نماید.
تأسیس اتحادیه میهنی پاسخ مستقیمی به شکستی بود که رهبری حزب دموکرات
کردستان (پدک) دچار آن شده بود و شکست بزرگی را در جنبش کُردایتی ایجاد کرده بود.
با بررسی دقیق پیشینه موضوع روشن میشود که تولد اتحادیه میهنی، آغاز مرحله جدیدی
از کُردایتی بود که از نظر تفکر سیاسی، اجتماعی-سیاسی و عمل انقلابی به صورت
رادیکال با گذشته تفاوت داشت. برای نخستین بار در درون جنبش آزادیخواهی و
دموکراتیک مردم کردستان، چندصدایی و تعدد باورهای فلسفی و سیاسی در درون یک
تشکیلات واحد پدید آمد.
تأسیس اتحادیه میهنی، پایگاه اجتماعی و نیروهای محرک اجتماعی انقلاب و
همچنین معنا و ابعاد «رهبری» را تغییر داد و جنبش کُردایتی را از انحصار تکحزبی و
تکرهبری رها ساخت که این خود دگرگونی بنیادینی در جامعهشناسی انقلاب بود.
تحرکات و فعالیتهای مام جلال توجه سرویس اطلاعاتی عراق (مخابرات) را
جلب کرده بود؛ به طوری که مخابرات در پی جمعآوری اطلاعات درباره او و تحرکاتش
برآمد و جیرهخواران خود را ترغیب کرد تا درباره فعالیتهای او گزارش بنویسند.
مخابرات عراق از تلاشهای مام جلال برای آغاز مجدد مبارزه مسلحانه واهمه داشت. یکی
از گزارشهای مخابرات که در آن دوره به رهبری بعث ارسال شد و امروز سندی مهم به
شمار میرود، یک گزارش مفصل ۸ صفحهای
است که اوضاع چند ماه پس از شکست را با دقت روایت میکند. در این گزارش آمده است
که در جلسه ۲۰-۸-۱۹۷۵ در
لندن که مام جلال با دانشجویان کُرد داشت، درباره گذشته و اختلافات رخداده در
جنبش کُرد صحبت کرد و چندین بار تاکید نمود که علت این اختلافات به رویکرد کسانی
برمیگردد که در سطح مسئولیتپذیری نبودند. او گفت: «باید گذشته را فراموش کنیم و
کینهها را از یاد ببریم؛ چرا که موضوع، شخصِ جلال طالبانی یا ملا مصطفی یا هیچ شخص دیگری نیست، بلکه موضوع یک مسئله سرنوشتساز
است و امروز ملت کُرد از مرحلهای بسیار خطرناک عبور میکند».
فعالیتهای اتحادیه میهنی در داخل و خارج
فعالیتهای اتحادیه میهنی در داخل و خارج از کردستان ادامه داشت تا
اینکه هیئت مؤسس حزب
در تاریخ ۱۷-۱۲-۱۹۷۵ اولین
جلسه وسیع خود را در دمشق برگزار کرد (که تنها عمر شیخموس در آن غایب بود). در
این جلسه، خطوط اصلی فعالیتها در داخل و خارج به دقت تعیین شد.
در اروپا، نوشیروان مصطفی، دکتر کمال فؤاد و عمر شیخموس کمیتههایی
را برای مدیریت امور اتحادیه میهنی تشکیل دادند. در ابتدا دکتر کمال فؤاد مسئول
کمیته خارج بود. به دلیل فراهم بودن بستر سیاسی، در مدت کوتاهی تشکیلات وسیعی در
بیشتر کشورهای اروپایی پایهگذاری شد. مام جلال، دکتر فؤاد معصوم، عادل مراد و
عبدالرزاق فیلی نیز از سوریه اقدام به برقراری ارتباط با کادرهای شناختهشده جنبش
کُرد در ایران و عراق کردند.
یکی از تلاشهای مام جلال که یک اقدام بزرگ تاریخی به شمار میرود،
برقراری ارتباط با بارزانی بود؛ او در نامهای به وی در خصوص تأسیس اتحادیهٔ میهنی
کردستان نوشته بود: "به بارزانی اطمینان میدهد که نه تنها با آن مخالفت
نخواهد کرد، بلکه به عنوان رهبر جنبش کُردایتی (جنبش کُردی) به آن مینگرد و از هر
گامی که برداری پشتیبانی خواهد کرد."
ظهور اتحادیه میهنی و بازتاب آن در میان تودههای مردم
ظهور و تاسیس اتحادیه میهنی کردستان از همان ابتدا بازتاب گستردهای
در داخل کردستان داشت. تودههای مردم با اشتیاق فراوان خواستار شناخت این سازمان
جدید و اهداف آن بودند. اتحادیه میهنی در سال اول در سطح سیاسی و در سال دوم در
سطح مسلحانه (که در تاریخ حزب به «انقلاب نوین» معروف
است) موجودیت خود را تثبیت کرد. با این حال، وظایف حزب در آن زمان بسیار سخت بود؛
چرا که امکانات کم و موانع پیش روی مبارزه بسیار زیاد بودند، از جمله:
اقدامات رژیم بعث: تصمیم رژیم برای تخلیه و کوچاندن ساکنان روستاهای کُردنشین مرزی تا عمق ۳۰ کیلومتری و اسکان اجباری آنها در اردوگاهها (مجمعات). از سوی دیگر، رژیم تلاش میکرد با مشوقهای مادی مردم را فریب دهد. همچنین به دلیل فضای ناامیدی ناشی از شکست جنبش قبلی، بازگرداندن اعتماد به مردم کار بسیار دشواری بود.
مخالفت نیروهای سنتی: اتحادیه میهنی که با تفکری نو پا به میدان گذاشته بود، با مخالفت و دشمنی سختی از سوی نیروهای سنتی جنوب کردستان روبرو شد که هنوز تفکر توتالیتر بر آنها حاکم بود.
موضع حزب کمونیست (حشع): مانع دیگر از سوی جنبش چپ سراسری یعنی حزب کمونیست عراق (حشع) بود که واهمه داشت با گسترش اهداف ملی کُردها به اهداف اجتماعی، کنترل اوضاع از دستش خارج شود و پایگاه خود را در کردستان از دست بدهد. افزون بر این، در آن زمان حزب کمونیست متحد سیاسی بعث و شریک نهادهای آن بود و اتحادیه میهنی را به دستنشاندگی امپریالیسم در شمال کشور متهم میکرد.
جریانهای محافظهکار (قیاده موقته): مانع دیگر، جریانهای محافظهکاری بودند که میخواستند کُردایتی صرفاً یک شعار سیاسی توخالی باشد و فاقد هرگونه بعد اجتماعی-اقتصادی متناسب با جامعه کردستان باشد. این رویکرد در «قیاده موقته» (رهبری موقت حزب دموکرات کردستان) دیده میشد که خود را پیشرو جنبش کُرد و صاحب افتخارات انقلاب ایلول و دارای حق انحصاری تصمیمگیری سیاسی میدانست. آنها به اتحادیه میهنی به چشم دشمن نگریستند و از همان ابتدا جنگی را علیه آن آغاز کردند. در این میان، همکاری کاملی میان قیاده موقته و نهادهای امنیتی ترکیه برای مقابله با این جنبش نوین به رهبری اتحادیه میهنی وجود داشت.
نگرانی رژیم عراق: تآسیس اتحادیه میهنی رژیم عراق را نگران کرده بود و تمام توان خود را برای مقابله با تحرکات و سازماندهی تودههای مردم کردستان به کار گرفت.
بازتاب تآسیس اتحادیه میهنی در نشستهای رژیم بعث
رژیم بعث حساب ویژهای روی این جنبش جدید باز کرده بود. این امر در
نشستهای اجباری که برای مردم کُرد برگزار میکردند، آشکار بود. محورهای این نشستها
که توسط نهادهای سرکوبگر رژیم در کردستان برگزار میشد، در سه بخش خلاصه میشد:
اول: به
مردم اعلام میکردند که اگر این بار هم انقلابی در کردستان برپا شود، به
پیروزی نخواهد رسید و دچار شکست و نابودی خواهد شد؛ برای اثبات این ادعا نیز
شکست سال ۱۹۷۵ را مثال میزدند.
دوم: تهدید
و ارعاب مردم؛ به این صورت که اگر مشخص شود کسی با اتحادیه میهنی همکاری میکند،
اعدام خواهد شد. یا اگر کسی آنها را بشناسد و از تحرکاتشان باخبر باشد اما
به حکومت اطلاع ندهد، خائن به میهن محسوب شده و سرنوشت او اعدام است.
سوم: حمله
به شخصیت و جایگاه مام جلال.
علاوه بر این، رژیم عراق اقدام به تبعید و دور کردن کسانی کرد که
پیشتر در انقلاب با مام جلال به ویژه در جناح دفتر سیاسی همکاری داشتند.
پس از نخستین بیانیه تآسیس اتحادیه میهنی، مام جلال کتابچهای به زبان
عربی در دمشق نگاشت که در کردستان توسط «کاک آرام» به زبان کُردی تحت عنوان «یەكێتیی نیشتمانیی كوردستان بۆچی؟»
(چرا اتحادیه میهنی کردستان؟) ترجمه شد. در این کتابچه، اهمیت شکلگیری اتحادیه
میهنی تشریح شده بود.
پس از مناطق برادوست، روستای «نوکان» (روستایی کوچک در مرز شرق و جنوب
کردستان) در اوایل سال ۱۹۷۸ به
مقر موقت رهبری و دفتر سیاسی اتحادیه میهنی تبدیل شد. در همان سال، اتحادیه میهنی
با فاجعه بزرگی به نام «فاجعه هکاری» روبرو
شد که در آن تعداد زیادی از رهبران و فرماندهان حزب در مدت چند روز شهید شدند؛ اما
اتحادیه میهنی پس از آن فاجعه پویاتر شد و روحیه مقاومت در آن شدت یافت و انقلاب
رشد بیشتری کرد.
پس از فاجعه هکاری، رهبری و بخش باقیمانده نیروها، منطقه «دراوی
گورگان» در قندیل را به عنوان پناهگاهی برای بازسازی تشکیلات انتخاب کردند و بار
دیگر به انقلاب جان بخشیدند. با نزدیک شدن به فصل سرما، «خڕی نێوزەنگ» (دره نوزنگ)
به پایتخت انقلاب و مقر رهبری تبدیل شد.
از همان ابتدای تآسیس، ایده راهاندازی رسانهای به عنوان ارگان رسمی
حزب مطرح بود؛ اما شرایط مانع از آن میشد و جز انتشار چند شماره از
"هواڵنامە" (خبرنامه) و نشریات «الشراره» و «رێبازی نوێ»، اقدام رسانهای
چندانی صورت نگرفته بود. اگرچه پیشتر یک دستگاه فرستنده رادیویی تهیه شده بود، اما
به دلیل نبود امکانات راهاندازی نشد. پس از استقرار رهبری در نوزنگ، در نوروز ۱۹۷۹ رادیو آغاز به کار کرد؛ این رادیو
ابتدا با نام «صدای انقلاب عراق» برنامههای خود را پخش کرد و سپس در سال ۱۹۸۳ به «صدای خلق کردستان» (دەنگی گەلی
كوردستان) تغییر نام یافت. این رادیو نقش بسیار بزرگ و تاثیری شگرف در تاریخ
مبارزات اتحادیه میهنی ایفا کرد.
به دلیل گسترش انقلاب و افزایش فعالیتها و حملات دشمن، روز به روز بر
تعداد مجروحان پیشمرگه افزوده میشد. از سوی دیگر، تعداد پزشکانی که به انقلاب میپیوستند
نیز افزایش یافت. از این رو، ایده تاسیس یک مرکز درمانی یا بیمارستان شکل گرفت و
در میان باغهای منطقه «زڵێ – شێنێ» (زلی - شینی) در محلی به نام «قوله هرمی»،
بیمارستانی به نام «شهید دکتر بختیار» تاسیس
شد.
ایستگاه دیگر مبارزات سیاسی اتحادیه میهنی، نقش برجسته آن در بسیج و
تشویق مردم کردستان به تظاهرات و اعتصابات در شهرها و شهرکها بود. در تاریخ ۲۲-۴-۱۹۸۲ و در هشتمین
سالگرد بمباران شهر «قلعهدزه» توسط هواپیماهای رژیم بعث، تشکیلات اتحادیه میهنی
تظاهرات مردمی گستردهای را در این شهر سازماندهی کرد. نیروهای رژیم به وحشیانهترین
شکل به تظاهرکنندگان حمله کردند که علاوه بر شهادت خواهر «سنوبر» و مادر «آمنه»،
دهها تن دیگر را بازداشت و روانه زندان کردند. پس از این رفتار رژیم، موج تظاهرات
و اعتصابات دیگر شهرها و شهرکهای کردستان را فرا گرفت.
در سال ۱۹۸۴ نیز
در مواجهه با اقدام رژیم بعث برای اعزام اجباری دانشجویان دانشگاهها و آموزشکدهها
به «جیش الشعبی» (ارتش مردمی)، بار دیگر تظاهرات و اعتصابات دانشجویی و مردمی به
سرپرستی تشکیلات اتحادیه میهنی در دانشگاه صلاحالدین در اربیل و همچنین در شهر
سلیمانیه آغاز شد. سه سال بعد و در اواسط بهار ۱۹۸۷، در پاسخ به ظلم و ستم رژیم بعث در
حلبچه، شهرزور، بنگرد و رواندوز، بار دیگر تظاهرات و رویارویی مردمی آغاز شد که در
برخی مناطق به درگیری مسلحانه و آزادسازی بخشهایی از این مناطق انجامید.
در تمامی جنبشهای سیاسی و مسلحانه، گفتگو میان طرفهای درگیر به
عنوان شیوهای دیگر از مبارزه شناخته میشود. در طول تاریخ مبارزات آزادیخواهی
کردستان نیز دورههای متعددی از گفتگو با حکومتهای مرکزی وجود داشته است. اتحادیه
میهنی نیز گفتگو را رد نکرد و در سال ۱۹۸۳، با گسترش انقلاب نوین، حکومت عراق
خواستار آغاز گفتگو با رهبری اتحادیه میهنی شد. در این میان، دکتر عبدالرحمن
قاسملو (دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران) به عنوان طرف سوم، نقش میانجی را ایفا
کرد. پس از چندین نشست، به دلیل عدم پایبندی رژیم بعث به وعدههایش، رهبری اتحادیه
میهنی در تاریخ ۱۵-۱-۱۹۸۵ رسماً
پایان گفتگوها را اعلام کرد و مسئولیت این شکست را متوجه بعث دانست.
در اواسط سال ۱۹۸۳،
مقرهای رسانهای و مرکز سازماندهی ۲ (مەڵبەندی دوو) به منطقه «دولی جافایتی» (دره
جافایتی) منتقل شده بود؛ مقر مرکز ۲ در روستای «سرگلو» و مقرهای رسانهای در «برگلو»
مستقر بودند. از آنجا که در ارتفاعات «دابان» و «هلاج» پایگاههای نظامی رژیم قرار
داشت و در منطقه سورداش و شدله نیز یک فوج نظامی مستقر بود، پس از توقف گفتگوها و
برای حفاظت بیشتر از منطقه، رهبری اتحادیه میهنی تصمیم به پاکسازی زنجیره کوههای
دابان، هلاج و چرماوند گرفت. در فوریه ۱۹۸۵ در حماسهای کمنظیر که به «داستان
دابان» معروف شد، این مناطق از نیروهای رژیم پاکسازی
شدند.
در سالهای ۱۹۸۶ و ۱۹۸۷، پیشمرگههای اتحادیه میهنی چندین
حماسه دیگر را ثبت کردند. در مقابل، نیروهای رژیم بعث با تمام توان نظامی، توپخانه
سنگین و حملات هوایی خود به مناطق آزادشده حمله کردند؛ اما پیشمرگهها عقبنشینی
نکردند، تا جایی که رژیم در بهار ۱۹۸۷ در مناطق دره جافایتی، بالیسان و شیخ وسان از
تسلیحات فسفری و شیمیایی استفاده کرد.
نقش اتحادیه میهنی در زمینههای نظامی، تشکیلاتی، آبادانی و فرهنگی در
مناطق آزادشده به گونهای بود که همانند یک حکومت محلی عمل میکرد. حزب علاوه بر
حفظ دیسیپلین نظامی، به روستاییان فرصت داد تا «انجمنهای
خودگردان» را برای اداره امور روزمره و هماهنگی با نیروی
پیشمرگه تشکیل دهند. همچنین چندین بیمارستان و تیم ساختوساز در این مناطق ایجاد
شد؛ برای نمونه، بیمارستان برگلو دارای اتاق عمل و تجهیزات پزشکی پیشرفته بود و
تیمهای ساختوساز با استفاده از ماشینآلاتی که در عملیاتها به غنیمت گرفته
بودند (مانند لودر و گریدر)، به بازسازی و احداث راههای روستایی میپرداختند. این
اقدامات، سران بعث را به شدت خشمگین کرده بود.
در اواخر تابستان ۱۹۸۶، رژیم
بعث نیروی عظیمی را به مناطق نزدیک به مقر رهبری اعزام کرد. حمله ابتدا از محورهای
«خمزه» و «قیوان» آغاز شد
و سپس از سمت «ماوت» نیز سنگرهای پیشمرگه هدف قرار گرفت. نیروهای پیشمرگه بیش از
سه ماه مقاومت کردند و این نبرد جبههای به «جنگ
قیوان - ماوت» معروف شد. در بهار ۱۹۸۷، طی یک برنامه دقیق، نیروی پیشمرگه
توانست تمام مواضع رژیم را در زنجیره کوههای گویژه، ازمر، قیوان، برزوت، بالوسه و
کوه گولی پاکسازی کند.
در پاسخ به این مقاومت، رژیم بعث در اواخر سال ۱۹۸۷ طرحی وسیع را برای سرکوب اتحادیه
میهنی و اشغال این مناطق تدوین کرد. در اواسط فوریه ۱۹۸۸، رژیم از تمام محورهای دوکان،
سورداش، سرچنار، کاریزه و ماوت حملات خود را آغاز کرد و علاوه بر بمباران شدید، به
طور گسترده از تسلیحات شیمیایی استفاده نمود. پس از روزها مقاومت سرسختانه پیشمرگهها
در میان گل و برف، رهبری حزب برای حفظ جان غیرنظامیان و کاهش تلفات پیشمرگهها،
فرمان عقبنشینی صادر کرد. رژیم بعث این عملیات را «انفال
یک» نامید که هدف آن آسیب زدن به اتحادیه میهنی،
اشغال منطقه و غارت اموال مردم بود.
پس از فاجعه انفال، اتحادیه میهنی ناامیدی را در هم شکست و دستههایی
از پیشمرگهها را در قالب «نیروهای پارتیزانی» به
داخل کردستان فرستاد. این پارتیزانها علاوه بر وظایف نظامی، به عنوان پل ارتباطی
میان رهبری حزب و مردمی عمل کردند که در اردوگاههای اجباری اسکان داده شده بودند.
نقش اتحادیه میهنی در انتفاضه و پس از آن
به گواهی دوست و دشمن، اتحادیه میهنی طراح و سرپرست اجرای انتفاضه
(راپرین) سال ۱۹۹۱ بود.
هستههای مسلح و تشکیلات حزب در تمام شهرها آماده شده بودند و با بهرهگیری از
شکست عراق در جنگ کویت، طرح انتفاضه اجرا شد و اتحادیه میهنی نقش محوری را در آن
ایفا کرد.
پس از انتفاضه، عقبنشینی نهادهای بعث و شکست گفتگوها میان حکومت و
جبهه کردستانی، اتحادیه میهنی به عنوان یک حزب بزرگ، ایده تاسیس حکومت و برگزاری
انتخابات را مطرح کرد. انتخابات با همکاری احزاب جبهه کردستانی برگزار شد و
اتحادیه میهنی نیمی از آرای مردم را به دست آورد و نخستین نخستوزیر اقلیم کردستان
نیز از این حزب تعیین شد.
همچنین پس از انتفاضه، اتحادیه میهنی اولین تلویزیون کُردی را تاسیس
کرد؛ در تاریخ ۱۱-۹-۱۹۹۱ اولین
پخش تلویزیون « (تلویزیون
خلق کردستان)» با سخنرانی تاریخی مام جلال در
سلیمانیه آغاز شد. نخستین روزنامه روزانه پس از انتفاضه نیز توسط این حزب پایهگذاری
شد و در اوایل سال ۱۹۹۲،
شماره صفر روزنامه «کوردستانی نوێ» (کردستان نو) منتشر
گردید.
از دیگر دستاوردهای اتحادیه میهنی، تاسیس «دانشکده
افسری قلاچوالان» با هدف سیستماتیک کردن نیروی پیشمرگه
و علمی کردن توان نظامی اقلیم کردستان بود که این دانشکده همچنان به آموزش افسران
ادامه میدهد. در حوزه صنعت و انرژی نیز، اولین چاه نفت در منطقه تحت نفوذ اتحادیه
میهنی در «شیواشوک» توسط کارشناسان بومی استخراج شد و پالایشگاه نفت سلیمانیه با
توان داخلی ساخته شد.
اتحادیه میهنی همواره به تامین نان و آزادی برای هنرمندان، آزادی بیان
برای نویسندگان و دموکراسی برای تودههای مردم افتخار کرده است. در سایه این فضای
آزاد، نخستین روزنامه مستقل و غیردولتی (اهلی) در کردستان منتشر شد. در سرنگونی
رژیم بعث در سال ۲۰۰۳ نیز
پیشمرگههای اتحادیه میهنی نقش موثری داشتند و در آزادسازی کرکوک، خانقین و مناطق
دیگر مشارکت کردند.
اتحادیه میهنی از ابتدای تاسیس تاکنون سه کنگره در سالهای (۱۹۹۲، ۲۰۰۱ و ۲۰۱۰) و چهار پلینوم
برگزار کرده است. پس از فرآیند آزادی عراق در سال ۲۰۰۳، کُردها در حاکمیت جدید عراق مشارکت
کردند و در سال ۲۰۰۵ برای
نخستین بار در تاریخ این کشور، مام جلال به عنوان یک کُرد به مقام ریاستجمهوری
عراق رسید که این امر دستاورد سالها مبارزه حزب و ملت کُرد بود.
امروز نیز در جنگ با تروریسم و حفاظت از کردستان، اتحادیه میهنی نقشی
محوری دارد و چندین فرمانده و پیشمرگه قهرمان را در این راه فدا کرده و رهبران آن
همواره در خط مقدم رویارویی قرار داشتهاند.
جریانهای درون اتحادیه میهنی در بدو تاسیس:
کۆمەڵەی مارکسی لینینی كوردستان (جمعیت مارکسیست لنینیستی کردستان)
بزوتنەوەی سۆسیالستی كوردستان (جنبش سوسیالیستی کردستان)
هێڵی گشتی (خط عمومی اتحادیه میهنی کردستان)
(کۆمەڵە) جمعیت مارکسیست لنینیستی کردستان
روند شکلگیری ایده اولیه تأسیس (کۆمەڵە) جمعیت مارکسیست لنینیستی
کردستان به دوران انشعاب جناح دفتر سیاسی از
حزب دموکرات کردستان (KDP) و بهویژه به شخصیت «مام جلال» (جلال
طالبانی) بازمیگردد. در آن زمان، مام جلال تحت تأثیر ایدئولوژی مائوئیسم و اصول
سوسیالیسم چین قرار داشت. او معتقد بود این رویکرد با شرایط کردستان عراق سازگارتر
است و آن را بر تجربه شوروی که بیشتر بر طبقه کارگر (پرولتاریا) متکی بود، ترجیح
میداد؛ چرا که از نظر او، جامعه کردستان ماهیتی دهقانی داشت و شباهت بیشتری به
جامعه چین داشت.
مام جلال اعتقاد داشت که باید برای ایجاد هستهها و حلقههای
مارکسیستی تلاش کرد تا به مرور زمان زمینه برای ظهور یک حزب انقلابی، تودهای و
توانمند فراهم شود. تحقق این امر از دو مسیر امکانپذیر بود:
1.وجود یک تریبون رسانهای: برای
نشر و ترویج این دیدگاه و افکار در میان تودهها و هموار کردن مسیر برای آن حزب
انقلابی. ۲. ایجاد
هستههای سازمانی مخفی: به منظور آموزش فکری کادرها، به طوری
که بر اساس برنامهها و مطالبی که از طریق تریبون رسانهای منتشر میشد، پرورش
یابند.
مام جلال در ابتدا برای عملی کردن این دیدگاه در حوزه کار سیاسی و
تشکیلاتی، چند تن از روشنفکرانِ
متمایل یا عضو (جناح دفتر سیاسی/
KDP) را
انتخاب کرد و حلقهای مارکسیستی را با هدف گردآوردن روشنفکران پیرامون خود تشکیل
داد. برجستهترین افرادی که در آن دوران نقشآفرینی کردند عبارت بودند از: (نوشیروان
مصطفی، شازاد صائب، محمود ملاعزت و رفعت ملا محمود عبدالرحمان). این
افراد به صورت مخفیانه در داخل جناح دفتر سیاسی (KDP)فعالیت میکردند و رفتهرفته هستههای مخفی را
شکل میدادند. در راستای تحقق هدف دوم نیز، آنها در سال ۱۹۶۹ مجله ) رزگاری
– رهایی( را منتشر کردند. «رزگاری» همان تریبونی بود که
تودههای کرد را به سوی تفکر مارکسیستی هدایت میکرد و نوشیروان مصطفی برای مدتی
طولانی صاحب امتیاز آن بود.
پس از اعلام بیانیه مارس ۱۹۷۰ و ادغام مجدد هر دو جناح حزب
دموکرات کردستان (KDP)، مام جلال همچنان معتقد بود که باید یک
تشکیلات مارکسیستی مخفی پایهگذاری شود. به همین منظور، در سال ۱۹۷۰ چندین جلسه در بغداد برگزار کردند
که در نهایت در تاریخ ۱۰/۶/۱۹۷۰ تصمیم
به تأسیس «جمعیت مارکسیستی لنینیستی کردستان(کۆمەڵە)» گرفتند؛
این تشکیلات در واقع جایگزینی برای (حزب کمونیست کردستان) بود. اساسنامه و برنامه
کاری این تشکیلات را مام جلال نوشت که به نام «کوردایتی» (کُردایتی/مبارزه
ملی کرد) شناخته شد.
کۆمەڵە در ابتدا به شکل یک جریان فکری ظهور کرد. اولین ابتکار عمل در
این مسیر به سرپرستی مام جلال و با مشارکت (شهاب شیخ نوری، فاضل ملا محمود و
فریدون عبدالقادر) انجام شد و به تدریج توسعه یافت. این
سازمان با تأثیرپذیری عمیق از اندیشههای «مائو تسه تونگ» و تزهای «جنگ تودهای»
وارد میدان مبارزه شد. کومەله به سرعت در میان اکثریت دانشجویان و جوانان بغداد،
سلیمانیه، اربیل، کرکوک و خانقین ریشه دواند و در مدت کوتاهی پایگاه تودهای خوبی
به دست آورد و اعضای خود را به عنوان کادر پرورش داد. این دوران، مقطعی بود که
تمامی جنبشهای چپگرا و خلقهای تحت ستم، آینده و سرنوشت خود را در جبهه
سوسیالیسم جستجو میکردند.
در تمام طول این مدت (۱۹۷۰ - ۱۹۷۵) مام جلال دبیر «جمعیت مارکسیستی
لنینیستی کردستان(کۆمەڵە)» بود. گرچه او از نظر فکری و نگارشی
تأثیر بسزایی داشت، اما به دلیل شرایط آن زمان از تشکیلات داخلی کومەله دور بود؛
او بیشتر از خارج از کشور توصیهها و راهنماییهای خود را ارائه میداد و نوشتههای
خود را برای آموزش ردههای مختلف کومەله ارسال میکرد. در داخل نیز، هسته مرکزی
کومەله و «شهاب شیخ نوری» از نزدیک امور تشکیلاتی را مدیریت میکردند.
اعضای رهبری کومەله در سال ۱۹۷۰ عبارت بودند از:
شهاب شیخ
نوری: دبیر
کمیته رهبری (در داخل کشور)
محمد
میرزا سعید عباس: مسئول
کمیته بغداد
جعفر
عبدالواحد: مسئول
کمیته اربیل
فریدون
عبدالقادر: مسئول
کمیته کرکوک
کومەله از فضای پرشور و حماسی پس از بیانیه مارس ۱۹۷۰ نهایت استفاده را برد. جوانان نیز
در آن زمان از گرایش فکری (مارکسیستی - ملی) که در دهههای شصت و هفتاد در منطقه
رایج بود، بهره بردند و اکثر کسانی که به کومەله پیوستند، از میان دانشجویان و
کارگران بودند.
فعالیت تشکیلاتی کومەله در این مرحله، در مقایسه با حضور دهها هزار
نفر در جنبش انقلابی، از نظر کمی محدود بود، اما با توجه به شرایط آن روزهای
کردستان (که تفکر راستگرایانه بر باورهای مردم چیره بود و تشکیلات حزب دموکرات و
دستگاه امنیتی پاراستن بر کردستان تسلط داشتند) بسیار خوب و موفقیتآمیز بود.
اعضای کومەله در این مقطع با نهایت درایت و هوشیاری فعالیت میکردند،
به گونهای که مخالفان و دشمنان کومەله نتوانستند هیچ سرنخی از این تشکیلات به دست
آورند؛ هرچند گاهی متوجه وجود یک سازمان میشدند، اما هیچ مدرکی در این زمینه در
دست نداشتند.
کومەله در این مرحله موج گستردهای از اعضا را پرورش داد و در بیشتر
شهرهای بزرگ کردستان و بغداد تشکیلات خود را پایهگذاری کرد. آنها حتی در میان
برخی سازمانهای دموکراتیک چنان جایگاهی پیدا کردند که اعضای کومەله در انتخابات
آزاد برنده شده و مسئولیتها را بر عهده میگرفتند، بهویژه در (اتحادیه دانشجویان
کردستان) و (اتحادیه جوانان)؛ هرچند که چهرههای راستگرا در داخل حزب دموکرات و
دستگاه پاراستن به شدت با آنها مقابله میکردند.
با از سرگیری جنگ میان کردها و حکومت عراق در سالهای (۱۹۷۴ - ۱۹۷۵)، کومەله
نیز کادرهای خود را به جبهههای شروین گسیل داشت و نتوانست خود را از رویدادهای
کردستان جدا کند و در این جنبش مشارکت نمود. «آوات عبدالغفور» در این باره میگوید:
"هرچند
جنبش آن زمان (۱۹۷۴) از نظر
فکری تفاوت بسیاری با تفکر کومەله داشت و ما حتی خود را جایگزینی برای آینده میدانستیم
تا روزی رهبری شۆڕش (انقلاب) را به دست گیریم، اما از آنجا که جنگ از سوی رژیم بعث
ناعادلانه بود و در مقابل، رهبری بارزانی مشروع و دفاع از کردستان به شمار میرفت،
کومەله از تمامی اعضا، کاندیداها و دوستان خود خواست که در آن جنبش شرکت کنند و در
صفوف مقدم باشند. بر این اساس، ما در خط مقدم انقلاب بودیم و در این جنگ دهها عضو
فعال کومەله شهید شدند؛ تنها در بمباران قلادزه و جبهههای نبرد، طبق آمار آن زمان
ما، شمار شهدا به ۴۰ تن
رسید."
نامه مام جلال به کومەله
در نامهای از مام جلال که در اوایل مارس ۱۹۷۵ برای رهبری کومەله ارسال شده بود،
او خواستار آغاز یک مبارزه پارتیزانی (چریکی) طولانیمدت شده بود و ایده تأسیس یک
سازمان ملی فراگیر را برای بحث و بررسی مطرح کرده بود. این پیشنهاد از سوی رهبری
کومەله به عنوان یک طرح مناسب با استقبال گرم مواجه شد، زیرا شرایط برای طرح و
اجرای چنین کاری بسیار مهیا بود.
برای اجرایی کردن این امر، «شهاب شیخ نوری» و همرزمانش با «فتاح آغا»
ارتباط برقرار کرده و خواستار همکاری و پشتیبانی او شدند، اما پاسخ فتاح آغا این
بود که "بدون رضایت رئیس بارزانی نمیتواند دست به چنین کاری بزند". همچنین رهبری کومثله با «علی
عسکری» تماس گرفتند تا با بارزانی گفتگو کند. با «ابراهیم احمد» نیز گفتگوهایی
صورت گرفت تا برای مقاومت و عدم تخلیه سنگرهای مبارزه تلاش شود، اما بینتیجه بود.
پس از آشکار شدن قاطعیت رهبری (KDP) بر
پذیرش واقعیت شکست و اعلام پایان مبارزه (آشبەتال)، رهبری کومەله ناامید شد. آنها برای بررسی
شرایط جدید و مخاطرهآمیز جنبش کرد، اندیشیدن به بهترین شیوه و زمان تداوم مقاومت،
و اتخاذ تدابیر تاکتیکی درست، تصمیم به برگزاری یک نشست وسیع با حضور کادرهای خود
گرفتند. به همین منظور، همگی به روستای «کیلو» در غرب پنجوین رفتند و به مدت دو
روز به رایزنی درباره آینده پرداختند.
پس از مشورتهای فراوان، تصمیم گرفتند همگی به عراق بازگردند و اجازه
ندهند اعضا و هواداران کومەله به ایران بروند؛ چرا که میدان مبارزه تنها خاک میهن
و در میان ملت بود و رفتن به ایران و اروپا به معنای گسست از تودهها و فرار از
مبارزه قلمداد میشد. پس از این نشست، کادرهای کومەله اقدام به جمعآوری و پنهان
کردن سلاح کردند و از همه اعضا خواسته شد هرگونه دستگاه چاپ یا تسلیحاتی را که به
دست میآورند، در مکانی امن مخفی کنند.
در فاصله بین ۲۷ مارس
تا ۵ آوریل ۱۹۷۵، اکثر
کادرها و تشکیلات کومهله از کوهستان به شهرها بازگشتند. ساختار تشکیلات مجدداً
متناسب با شرایط جدید بازسازی شد. در این بازسازی، اصول حفاظت اطلاعات، حفظ امنیت
اعضا در برابر یکدیگر و تفکیک کادرهایی که قرار بود در صورت شعلهور شدن مجدد
انقلاب در شهرها فعالیت کنند از کسانی که حضورشان برای سازماندهی مبارزه مسلحانه و تیمهای
اولیه مفید بود، لحاظ گردید.
کومەله در
آن شرایط سخت و دشوارِ پس از شکست، بر ایستادگی و مقابله با هجمههای غیرانسانی
رژیم عراق مصممتر شد و آغاز به آمادهسازی و برنامهریزی برای برافروختن مجدد
شعلههای انقلاب کرد.
کومەله با وجود کمتجربگی، وضعیت را ارزیابی کرد و به مبارزه خود عمق
بخشید. فعالیتهای خود را گسترش داد و از دفاع از کردستان دست نکشید. به پیشنهاد
شهاب شیخ نوری، رهبری کومەله تصمیم گرفت طرح آغاز مجدد شۆڕش (انقلاب) را کلید بزند
و همزمان روی پروژه (مام جلال) مبنی بر تأسیس یک سازمان ملی فراگیر کار کند و تیمهای
چریکی را در مناطقی که پتانسیل دارند، مستقر سازد.
برای این منظور پیشنهاد شد که افرادی چون: (علی
بچکول، عبدالرزاق سیگردکانی، بیستون، غریب سعید، علی صالح، حمید پولیس و علی
مغاویر) به مناطق قلاسیوکه و دشت کویه، و (سیروان
طالبانی) به منطقه قرهداغ اعزام شوند. همچنین گفتگوهایی
با
(طاهر علی والی بگ) برای منطقه شمیران انجام شد و
تشکیلات حلبچه نیز تیمهای هورامان، سلیمانیه و شارباژر را تعیین کردند. در همین
حال، رهبری کومەله (فریدون
عبدالقادر) را مکلف کرد تا به خارج از کشور سفر
کند و با مام جلال ارتباط برقرار سازد؛ پیش از او نیز (شازاد صائب)با سفر به خارج، دیدگاههای داخل را به مام جلال
منتقل کرده و نظرات خارج را به داخل آورده بود.
در ژوئیه ۱۹۷۵ فریدون عبدالقادر سفر خود را آغاز کرد و در تاریخ ۱۴/۸/۱۹۷۵ در برلین غربی
با مام جلال دیدار کرد. او نامه رهبری کومەله و دیدگاههای آنها را درباره تأسیس
و ساختار اتحادیه میهنی کردستان (PUK) و آغاز مجدد مبارزه مسلحانه به مام
جلال منتقل کرد و دو طرف درباره مشکلات و چالشهای داخل کشور گفتگو کردند.
مام جلال دیدگاهها و توصیههای خود را درباره نحوه آغاز و توسعه تیمها به این شرح
بیان داشت:
کومەله به
صورت مخفیانه به عنوان دینامو و موتور محرکه اتحادیه میهنی کردستان عمل خواهد
کرد و بر آن تأثیر میگذارد.
رهبری
اتحادیه میهنی کردستان در داخل کشور از (علی عسکری، عمر دبابه، شازاد صائب،
رسول مامند و هسته مرکزی کومهله) تشکیل
شود.
با
کادرهای نظامی و فرماندهان پیشمرگه پیشین ارتباط برقرار شود تا برای آغاز
مجدد مبارزه مسلحانه علیه رژیم بعث سازماندهی شوند.
به هیچ
وجه خاک کردستان عراق را ترک نکنند، مگر در شرایط بسیار ضروری و ناچاری.
اما پس از بازگشت فریدون عبدالقادر به عراق، موج دستگیری رهبران و
اعضای تشکیلات کومەله آغاز شده بود و حکم بازداشت تمامی اعضای رهبری کومەله صادر
گردید. فریدون عبدالقادر از طریق «شیخ سالار حفید» پیامی برای (علی عسکری) فرستاد
و (جعفر عبدالواحد) را نیز مأمور کرد تا با (د. خالد سعید) درباره اتحادیه میهنی
کردستان گفتگو کند، اما شرایط تعقیب و بازداشت اعضا و رهبری کومەله مجال اجرای این
برنامهها را نداد.
در سپتامبر ۱۹۷۵،
تشکیلات کومەله لو رفت. این اتفاق از طریق سازمان (جنبش سوسیالیستی عربی - الحرکة
الاشتراکیة العربیة) رخ داد که روابط نزدیکی با اتحادیه میهنی کردستان داشت. یکی
از اعضای این سازمان توسط حکومت عراق دستگیر شد و اعترافاتی را علیه تشکیلات
کومهله انجام داد. در ابتدا «انور زوراب» دستگیر
شد و در خانه او یک قبضه اسلحه کمری،
چندین بیانیه، اسناد و نام برخی از همرزمانش به دست بعث افتاد. پس از آن، رژیم بعث
موج گستردهای از بازداشتها را در شهرهای کردستان و بغداد آغاز کرد.
در شهر بغداد افرادی چون: "انور
زوراب، جبار فرمان، سعدون فیلی، دارو شیخ نوری، انور حسن، خدر سبز، محمد میرزا
سعید و سلام برزو" دستگیر شدند. در شهر سلیمانیه نیز: "آسو
شیخ نوری، علی بچکول، عثمان نانوا، ماموستا حسین رضا، کمال علی، فاروق احمد، دکتر
جمیل، کاکه حمای عتیه، نورالدین فتاح، جمیل و علی مراد" بازداشت
شدند.
با آغاز این موج، سایر همرزمان به قصد نجات خود از دستگیری، در تاریخ ۲۳/۹/۱۹۷۵ راهی ایران
شدند تا از آنجا به سوریه بروند. این گروه شامل: (شهاب
شیخ نوری، جعفر واحد، فریدون عبدالقادر، عمر سید علی و علی بچکول) بود،
اما آنها در ایران شناسایی و دستگیر شدند. همچنین دولت ایران در نوامبر همان سال
دو تن دیگر از رهبران کومەله یعنی (ارسلان بایز و اوات عبدالغفور)را
بازداشت کرد. ایران بر اساس «قرارداد الجزایر» که با عراق امضا کرده بود، در تاریخ ۱/۱/۱۹۷۶ همه
این افراد را تحویل دولت عراق داد.
اعدام شهید شهاب و همرزمانش در کومەله
دولت عراق در یک دادگاه صوری در تاریخ ۱۱/۷/۱۹۷۶ حکم اعدام سه
تن از رهبران کومەله یعنی (شهاب شیخ نوری، جعفر عبدالواحد و انور زوراب)را صادر کرد و سایر همرزمان هر کدام به ۶ سال زندان محکوم شدند. دستگیری
رهبری کومەله توسط رژیم بعث، فاجعهای بزرگ در تاریخ این سازمان به شمار میرود؛
بهویژه در آن مقطع حساس که سرنوشت کردها نامشخص بود، زیرا این رویداد تا حدودی
باعث گسست و از هم پاشیدگی صفوف تشکیلات برای مدتی معین شد و در نتیجه، آشفتگی
زیادی در ردههای تشکیلاتی به وجود آمد، کمیتهها از یکدیگر منقطع شدند و ارتباط
بخشی از اعضا با یکدیگر قطع شد.
تلاشهای شاسوار جلال معروف به «کاک آرام» برای سازماندهی مجدد کومەله
در این شرایط هولناک، برای احیای سازمان و عادیسازی وضعیت تشکیلاتی
کومەله، شاسوار جلال معروف به (کاک
آرام) وارد میدان شد. او که در آن زمان نه عضو رهبری کومەله بود و نه از سوی رهبری مأموریتی
داشت، دست به یک ابتکار عمل بزرگ و تأثیرگذار زد. کاری را که رهبری کومەله باید در
قالب یک سازمان منسجم انجام میداد، او در یک سازمان ضربهدیده و متلاشیشده به
عهده گرفت. تلاشهای کاک آرام برای پیوند دوباره کمیتهها، سازمانها و هستههای
کومەله تداوم یافت و تا جایی که توانست، بخشهای باقیمانده را پیدا کرد و به هم
پیوند داد.
کمیته مناطق (کۆمیتەی هەرێمەکان) و نقش آنها
در آن دوران، هر شهر بزرگ دارای کمیتهای به نام «کمیته منطقه» بود.
از نمایندگان هر کمیته، تشکلی به نام «کمیته
مناطق» ایجاد شد که اعضای آن عبارت بودند از: ۱- شاسوار جلال (آرام) ۲- نجمالدین عزیز (سالار) ۳- آزاد هورامی (عادل) ۴- حکمت محمد کریم (ملا بختیار) ۵- عبدالرزاق محمد سیگردکانی
این کمیته نقشی تاریخی و برجسته ایفا کرد و به سازماندهی مجدد کومەله،
جذب پیشمرگهها و آمادهسازی مفرزههای مسلح پرداخت. با این حال، کمیته مناطق یک
رهبری موقت و تا حدودی ضعیف به شمار میرفت، زیرا اعضای آن به جز (کاک آرام)، از
نظر سن و تجربه سیاسی و نظامی، جوان و کمتجربه بودند و در سطح نیازهای جنبش خلق
کرد و توسعه کومەله و ایجاد نهادهای لازم برای انقلاب نبودند. از این رو، تا مدتی
طولانی نتوانستند اعتماد بخش اعظمی از اعضای کومەله و تودههای مردم را جلب کنند،
بهویژه در زمانی که کومەله وارد مبارزه مسلحانه و سیاسی آشکار شده بود. اما با
این وجود، کمیته مناطق چند کار مهم انجام داد:
1.اعضای کومەله را بازسازماندهی کردند و با
بسیاری از کسانی که مخفی شده یا لو نرفته بودند، ارتباط برقرار کردند. تمام هستهها
و خطوط تشکیلاتی باقیمانده را به هم پیوند داده، کمیتهها را در شهرها بازسازی
کردند و به جذب مبارزان جدید پرداختند. ۲. با چندین افسر انقلابی و کادر
باسابقه پیشمرگه ارتباط برقرار کرده و از آنها خواستند خود را برای رفتن به
کوهستان آماده کنند. ۳. با
هیئت مؤسس اتحادیه میهنی کردستان در خارج از کشور و بهویژه با مام جلال ارتباط
برقرار کردند. علاوه بر اعضای کمیته مناطق، چند شخصیت دیگر نیز همکاری موثر و
شایانی برای اجرای وظایفشان انجام دادند؛ از جمله «جمال علی معروف» (جماله رش) و
«ابراهیم احمد» که هر کدام یک بار به سوریه رفتند و نامههای کومەله را به هیئت
مؤسس رساندند، و «عثمان مام ابراهیم» نیز چند بار به عمان سفر کرد. در این مدت،
کاک آرام چندین بیانیه و نشریه منتشر کرد که از آن جمله میتوان به «اساسنامه
داخلی دستههای مسلح» اشاره کرد.
روز ۳۱-۱-۱۹۷۸ روزی
تلخ در تاریخ اتحادیه میهنی بود، چرا که کاک آرام، رهبر برجسته کومەله و اتحادیه
میهنی، در روستای «تنگیسر» به دست چند تن از مزدوران محلی به شهادت رسید. شهادت
کاک آرام نه تنها اندوهی بزرگ برای همرزمانش به جای گذاشت، بلکه خلاء بزرگی در
حیات تشکیلاتی اتحادیه میهنی برای مدتی طولانی ایجاد کرد.
پس از او، کاک نوشیروان مصطفی دبیر کومەله و همزمان جانشین دبیرکل
اتحادیه میهنی کردستان شد. بدین ترتیب، زندگی پیشمرگایتی و مبارزه مسلحانه
نوشیروان مصطفی به طور کامل آغاز شد. او تا پایان حیات کومەله نقش بزرگ و مهمی در
تقویت این سازمان ایفا کرد. در سالهای دهه هشتاد، کومەله نیروی اول در داخل
اتحادیه میهنی کردستان بود و هزاران پیشمرگه در صفوف آن گرد آمده بودند.
کاک نوشیروان در کتاب خود به نام «گردش در داخل دایره» (خولانەوە
لەناو بازنە) میگوید:
"به طور
عملی، اتحادیه میهنی تا زمان عملیاتهای انفال، نیروی اول در صحنه کردستان بود،
زیرا فعالیتهای آن اکثر مناطق را در بر میگرفت."
بزووتنەوەی سۆسیالیستی کوردستان (جنبش سوسیالیستی کردستان)
ایده تأسیس جنبش سوسیالیستی کردستان حاصل سلسله نشستهای بخشی از
کادرها و رهبران شۆڕش (انقلاب) ایلول بود که پس از شکست سال ۱۹۷۵ به ایران پناه برده بودند.
اولین نشست این مبارزان در آوریل ۱۹۷۵ در ارومیه و در منزل (عمر
دبابه) برگزار شد. حاضران در این نشست عبارت بودند از: علی
عسکری، دکتر خالد سعید، علی هژار، ابراهیم احمد، کاردو گلاله، جمال آغا، رسول
مامند، ملا ناصح، عمر دبابه، عبدالرحمان گومشینی، ملازم طاهر علی والی، سلیم آغوک،
کمال محییالدین و.. در این نشست تصمیمات زیر اتخاذ شد:
1.این نشست به این نتیجه رسید که در چارچوب مبارزه سیاسی علیه رژیم حاکم در بغداد فعالیت کنند. پس از شکست انقلاب ایلول و بر اساس قرارداد الجزایر، شاه ایران به پناهندگان کرد اجازه هیچگونه فعالیت سیاسی علیه رژیم بعث را نمیداد؛ از این رو، اکثریت حاضران تصمیم گرفتند از عفو عمومی عراق استفاده کرده، به کشور بازگردند و فعالیتهای خود را در آنجا دنبال کنند. به همین دلیل اکثر آنها به عراق بازگشتند.
2.پس از ارزیابی شرایط آن زمان کردستان، دیدگاههای متفاوتی در نشست جریان داشت. اکثریت معتقد بودند که باید در اسرع وقت حزبی در کردستان تأسیس شود. آنها بر این باور بودند که: "پس از شکست انقلاب، رهبری حزب دموکرات کردستان (KDP) به طور کامل فروپاشید، میدان مبارزه را خالی کرد، رهبران آن فرار کردند و ملت را بدون تعیین هیچ راهبردی به حال خود رها ساختند؛ آن هم در آن مقطع حساس و پرمخاطره که کردها بیش از هر زمان دیگری به انسجام، اصلاح مسیر و رهبری نیاز داشتند."
3.این مبارزان با ارزیابی روند مبارزات گذشته به این نتیجه رسیده بودند که: "رهبری وقتِ جنبش کرد پس از توافق شوم الجزایر میان عراق و ایران، نشان داد که نه تنها توانایی رهبری مبارزه مسلحانه خلق کرد و اتخاذ تصمیم برای مقاومت را ندارد، بلکه اجازه نداد پیشمرگههای انقلابی در برابر این شرایط ایستادگی کنند و خود را برای آزادی کردستان و تحقق آرزوهای مردم سازماندهی نمایند." از این رو معتقد بودند رهبری بارزانی با آن رویکرد سیاسی اشتباه که در چند سال گذشته در پیش گرفته بود، جنبش کرد را به لبه پرتگاه کشانده است. در عین حال، بازسازماندهی پارتی بر یک اساس پیشرو و از طریق دوستی با بعث و مشارکت در نهادهای خودگردانی آن، میتواند برخی از دستاوردهای کردها را حفظ کند.
صاحبان این ایده برای دیدگاههای خود بهانهتراشی میکردند، بیخبر از
اینکه حکومت عراق پس از قرارداد الجزایر حاضر به مذاکره با دفتر سیاسی پارتی نبود.
تعداد زیادی از این کادرها که پس از شکست به عراق بازگشته بودند، برخی به جنوب
عراق تبعید شدند و برخی دیگر در شهرهای کردستان مستقر شدند؛ از جمله: دکتر خالد
سعید و سعدی عزیز در بغداد، عمر دبابه و سید کاکه در رمادی، علی عسکری در رفاعی و
طاهر علی والی در عماره بودند.
این مبارزان در تابستان ۱۹۷۶، پس از برقراری چند خط ارتباطی و
برگزاری نشستهایی برای بررسی وضعیت کردستان، به ابتکار «سیدا
صالح یوسفی» و با مشارکت تعدادی از کادرها و
رهبران هر دو جناح حزب دموکرات کردستان، «جنبش سوسیالیستی کردستان» را
تأسیس کردند و اولین بیانیه خود را در اوت سال ۱۹۷۶ اعلام نمودند.
هیئت مؤسس این جنبش (بزووتنەوە) در ابتدا متشکل بود از: ۱- سیدا صالح یوسفی ۲- علی عسکری ۳- دکتر خالد سعید ۴- ملازم طاهر علی والی بگ ۵- سعدی عزیز (سعدی گچکه) ۶- عمر مصطفی (عمر دبابه) ۷- رسول مامند ۸- علی عبدالله علی (علی هژار) ۹- عارف عبدالقهار (کاردو گلاله) ۱۰- ملا ناصح اسماعیل احمد
اولین بیانیه اعلام موجودیت جنبش از طریق «کریم حسامی» در بیروت به
چاپ رسید.
جنبش سوسیالیستی
کردستان، همانطور که در بیانیه تأسیس آن آمده است: "جنبش کارگران،
دهقانان و انقلابیون کردستان است که بر اساس رویکردی پیشرو و علمی برای احقاق حق
تعیین سرنوشت کردها مبارزه میکند..." همچنین بر اساس نشریات موجود، جنبش یک
سازمان چپ دموکراتیک و انقلابی بود که به مارکسیزم، سوسیالیسم علمی، عدالت
اجتماعی، حق تعیین سرنوشت و پیوند میان مبارزه ملی و مبارزه طبقاتی-اجتماعی باور
داشت.
جنبش در آن دوران به عنوان سازمانی پیشرو و انقلابی وارد میدان شد تا
وظیفهای سنگین را به انجام برساند که عبارت بود از: متحد کردن صفوف پراکنده جنبش
آزادیبخش خلق کرد، تثبیت رویکردی پیشرو و دموکراتیک در انقلاب و بازسازی روابط با
نیروهای ملی و دموکراتیک در کردستان، عراق، منطقه و جهان.
همانطور که در اولین بیانیه آمده است: "جنبش در راه اتحاد تمامی
سازمانها و نیروهای ملی و پیشرو کردستان در قالب یک جبهه کردستانی تلاش میکند.
همچنین برای تقویت روابط دوستانه با نیروهای ملی و پیشرو عراق و تشکیل یک جبهه ملی
واقعی جهت تأمین حقوق ملت عراق میکوشد و مایل به برقراری روابط همکاری با احزاب و
نیروهای ملی و پیشرو عرب بر پایه حق تعیین سرنوشت خلقهای تحت ستم و تقویت رابطه
با جبهه سوسیالیسم برای پشتیبانی از مبارزات خلقهای جهان است."
اما پیش از آنکه جنبش بیانیه تأسیس خود را اعلام کند، در سپتامبر ۱۹۷۵ مام جلال از طریق فریدون عبدالقادر
با علی عسکری، عمر دبابه و دکتر خالد سعید ارتباط برقرار کرده بود، ولی از آنجا که
در آن زمان رهبری کومەله دچار موج بازداشت و تعقیب شده بود، کارها آنطور که باید
پیش نرفت.
در ۸ اوت ۱۹۷۶، گروهی از رهبران و چهرههای سرشناس
مانند:
(دکتر خالد سعید، علی عسکری، عمر دبابه، سید کاکه،
سعدی عزیز و طاهر علی والی) به درخواست مام جلال و هیئت مؤسس
اتحادیه میهنی کردستان، محلهای استقرار خود را ترک کرده و راهی کوهستان قندیل
شدند تا به شناسایی، سازماندهی و آمادهسازی دستههای مسلح بپردازند و مبارزه
مسلحانه را در کوههای کردستان آغاز کنند. از این رو، تنها راه پیش روی جنبش
سوسیالیستی دموکراتیک کردستان، مقابله مسلحانه با نقشههای رژیم بود. میبینیم که
آنها رو به کوهستان میآورند و به درخواست هیئت مؤسس اتحادیه میهنی و در کنار
مفرزههای کومەله، آغاز انقلاب را اعلام میکنند.
مام جلال درباره این وضعیت جدید میگوید: "ما علاوه بر کومهله و
جنبش (بزووتنەوە)، با برخی افراد مستقل نیز ارتباط برقرار کردیم، مانند خاله سید
مجید در اربیل و چند مبارز دیگر." پس از اعلام موجودیت جنبش، در تاریخ ۶-۱۱-۱۹۷۶ عمر دبابه
عراق را ترک کرده و به دمشق رفت و به عنوان نماینده جنبش سوسیالیستی کردستان به
عضویت هیئت مؤسس اتحادیه میهنی کردستان درآمد.
بدین ترتیب، «جنبش» اولین سازمانی بود که پس از کومەله به فراخوان
(مام جلال) لبیک گفت و در صفوف اتحادیه میهنی کردستان پا به پای کومەله به مبارزه
مسلحانه ادامه داد. مام جلال درباره خروج این شخصیتها میگوید:
"آن
برادران آمدند تا به عضویت اتحادیه میهنی کردستان درآیند. ما شرطی برای آنها
گذاشتیم که نام خود را تغییر دهند؛ در آن زمان آنها با نام سوسیالیست دموکراتیک
مخالف بودند. ما سوسیالیست دموکراتیک را به سوسیالیست تغییر دادیم و گفتیم سوسیال
دموکرات مخالف مبارزه مسلحانه است و اگر شما سوسیال دموکرات باشید یعنی مبارزه
مسلحانه را قبول ندارید، پس اگر میخواهید مبارزه کنید باید بگویید ما جنبش
سوسیالیستی کردستان هستیم."
اما جنبش از همان ابتدای شکلگیری دچار برخی مشکلات داخلی بود؛ از
جمله عدم وجود یک ایدئولوژی و دیدگاه فکری واحد در میان رهبری آن. آنها از نظر
فکری و سیاسی کاملاً همگون نبودند؛ گروهی از آنها حاملان تفکر مارکسیستی-لنینیستی
بودند، تعدادی دیگر سوسیال دموکرات و گروهی نیز تفکر ملیگرایانه داشتند. این عدم
هماهنگی فکری، در آن شرایط حساس و پیچیده مشکلات زیادی ایجاد کرده بود.
اکثر کادرهای سیاسی و نظامی جنبش از کسانی بودند که پیشتر در صفوف
انقلاب ایلول حضور داشتند و مابقی از اعضای جناح دفتر سیاسی بودند. پس از آنکه
جنبش به عضوی از اتحادیه میهنی کردستان تبدیل شد، این تفاوت دیدگاهها به وضوح خود
را نشان داد.
البته این ناهمگونی فکری و سیاسی ریشهای تاریخی داشت؛ به عنوان
نمونه، «سیدا صالح یوسفی» و «علی هژار» که دو تن از رهبران سرشناس جنبش بودند،
تأکید داشتند که هرچند جنبش عضوی از اتحادیه میهنی کردستان است، اما باید در
برقراری ارتباط با سایر گروهها و جریانهای سیاسی استقلال کامل داشته باشد؛
دیدگاهی که بر خلاف نظرات دکتر خالد سعید، علی عسکری و برخی دیگر بود. علاوه بر
این، صالح یوسفی که به نوعی هدایت جنبش را بر عهده داشت و در بغداد ساکن بود، به
اندازه دیگر اعضا که در کوهستانهای کردستان بودند نقش میدانی نداشت. از سوی دیگر،
صالح یوسفی به سیاست «درهای باز» (الباب المفتوحة) باور داشت و معتقد بود که درِ
گفتگو با بغداد باید همیشه باز بماند.
هێڵی گشتی (خط عمومی) چه کسانی بودند؟
اتحادیه میهنی کردستان در اصل بر پایه هسته اولیه جمعیت مارکسیست
لنینیستی در داخل کشور شکل گرفت و بعدها جنبش سوسیالیستی کردستان نیز به آن پیوست.
اما در کنار این دو جریان، مجموعه بزرگی از مبارزان دیگر نیز در داخل اتحادیه
میهنی فعالیت میکردند که عضو هیچکدام از این دو سازمان نبودند؛ این افراد به
عنوان «خط
عمومی» (خەتی پان) شناخته میشدند. مام جلال در این باره میگوید:
"اتحادیه
میهنی کردستان به سه شاخه اصلی تقسیم شد؛ کومەله ، جنبش سوسیالیستی کردستان وشاخه
سوم افرادی بودند که نه عضو جنبش بودند و نه کومەله، و ما نام آنها را (خط عمومی)
گذاشتیم؛ هر کسی که برنامه اتحادیه میهنی کردستان را قبول میکرد، میتوانست عضو
این اتحادیه شود."
در بیانیه مشترکِ ادغامِ جنبش و خط عمومی آمده است که: "خط عمومی
افرادی بودند که تنها حامل اندیشه اتحادیه میهنی بودند و برنامه و اساسنامه آن را
پذیرفته و عضو مستقیم اتحادیه میهنی کردستان به شمار میرفتند." در ابتدا، خط
عمومی بیشتر در سطح رهبری یا در میان اعضای هیئت مؤسس اتحادیه میهنی حضور داشتند و
پایگاه تشکیلاتی مشخصی در داخل کشور نداشتند، زیرا هنوز تشکیلات آنها در داخل شکل
نگرفته بود. اما بعدها، یعنی از سال ۱۹۷۷ به بعد، تشکیلات خط عمومی در داخل
کشور رشد کرد و به آن اهمیت داده شد و هستهها و بخشهای تشکیلاتی ویژهای برای آن
ایجاد گردید. شخصیتهایی چون: (عمر شیخموس، دکتر کمال، فواد معصوم،
عادل مراد و عبدالرزاق فیلی) از اعضای خط عمومی در میان هیئت مؤسس
اتحادیه میهنی کردستان بودند.
ویژگیها و خصلتهای اتحادیه میهنی کردستان (PUK)
اتحادیه میهنی کردستان به صورت دوفاکتو به قهرمان میدان سیاست و
مبارزه پیشمرگانه تبدیل شد، زیرا از همان بدو تأسیس، ویژگیهایی را در خود نهادینه
کرد که موجب توسعه سازمان و برافروختن شعلههای «شۆڕشی نوێ» (انقلاب نوین) گردید:
1.تغییر در ساختار رهبری: بر
خلاف ادوار گذشته، اتحادیه میهنی توانست رهبری، فرماندهی و سکان شۆڕش (انقلاب) و
مبارزه سیاسی و پیشمرگانه کرد را از طبقات کلاسیک، محافظهکار و سنتی جامعه
کردستان (که تنها به پایگاه مذهبی، اجتماعی، اقتصادی و ارثیه خانوادگی و عشیرهای
متکی بودند و فرسنگها از تفکر پیشرو ملی و ایدئولوژی انقلابی فاصله داشتند)
بازستاند و آن را به طبقات و قشرهای اجتماعی جدیدی بسپارد که مجهز به تفکر پیشرو و
رادیکال بودند؛ نمونه بارز آن قشر جوانان، روشنفکران، معلمان، زنان، کارگران،
دهقانان و فارغالتحصیلان طبقات محروم جامعه کرد بود.
۲. ساختار
جبههای و پلورالیک: به دور از متدهای سیاسی کلاسیک و
رایج، اتحادیه میهنی به عنوان یک سازمان سیاسی نوین، بر پایه ساختاری جبههای و
چندصدایی (پلورالیسم) از گرایشهای سیاسی و ایدئولوژیک متفاوت اما همسو شکل گرفت،
به طوری که هدف مشترک ملی در چارچوب پرنسیپ کوردایتی و تداوم انقلاب، آنها را گرد
هم آورد.
3.اهمیت به ایدئولوژی انقلابی: بر
خلاف گذشته، اتحادیه میهنی اهمیت زیادی برای نقش ایدئولوژی انقلابی قائل شد تا به
عنوان موتور محرکهای برای بالا نگهداشتن روحیه، شورآفرینی درونی و جبران خلاء
ناهمگونی قوا در برابر ارتش عراق (از نظر توان نظامی) عمل کند و پیشمرگهها را با
روحیهای پولادین مجهز سازد
4.اصل خوداتکایی: در روابط خارجی، به جای اتکای مطلق به فاکتورهای خارجی برای آغاز و تداوم انقلاب، اتحادیه میهنی توانست در درجه اول بر اصل خوداتکایی تکیه کند و با فاکتورهای خارجی بر اساس منافع مشترک و به صورت پراگماتیک (واقعگرایانه) تعامل داشته باشد.
5.فداکاری کادرها و پیشمرگهها: ایثار،
شجاعت و جانفشانی رهبران، فرماندهان، کادرهای پیشرو، پیشمرگهها و تشکیلات
اتحادیه میهنی در میدانهای نبرد، در زندانها و در پای چوبههای دار، بدون هیچگونه
هراسی از دشمن.
5.توجه به حوزههای مدنی و فرهنگی: توجه
اتحادیه میهنی به حوزههای متعدد دیگر در کنار کار سیاسی و نظامی که برای
سازماندهی و پویایی کوره مبارزه و تحکیم سنگرها ضروری بود؛ حوزههایی چون رسانه،
چاپ و نشر، هنر، ادبیات، امور صنفی، اجتماعی، فرهنگی و توجه به وضعیت مناطق
روستایی تحت نفوذ شۆڕش (انقلاب) از نظر آموزش و پرورش، امور دادگاهی، اداری،
بهداشت و مسائل اجتماعی.
۷. تنوع
در شیوههای مبارزه: توجه به شیوههای گوناگون مبارزه
سیاسی و پیشمرگایتی بسته به ضرورتهای مقطعی و شرایط سیاسی؛ از جمله مبارزه
پارتیزانی (چریکی)، جنگ جبههای، تظاهرات و انتفاضه، گفتگو و مبارزه دیپلماتیک،
انتخابات عمومی و انتقال مسالمتآمیز قدرت.
۸. تغییر
شعار از خودگردانی به فدرالیسم: برای نخستین بار بالا بردن شعار حق
تعیین سرنوشت و چرخش در شعارها از «اوتونومی» (خودگردانی) به «فدرالیسم» که با
ابتکار عمل و نقش محوری اتحادیه میهنی در سال (۱۹۹۲) از سوی پارلمان
کردستان تصویب شد و به همین ترتیب در قانون اساسی نوین عراق نیز تثبیت گردید.
۹. عدم
تسلیم در برابر رژیم پس از انتفاضه: ایستادگی اتحادیه میهنی در برابر آن
گرایشی در داخل (جبهه کردستانی) که پس از انتفاضه و کوچ میلیونی سال (۱۹۹۱) معتقد بود
کردها باید با حکومت عراق بر اساس اوتونومی توافق کنند؛ در مقابل، اتحادیه میهنی
اراده خود را که همان اراده اکثریت مردم کردستان بود به کرسی نشاند، یعنی عدم
تسلیم در برابر حکومت عراق و اتخاذ سیاست قطع گفتگوها و تلاش برای پر کردن خلاء
سیستم اداری و مدیریتی از طریق برگزاری فرآیند انتخابات عمومی و تشکیل پارلمان و
حکومت اقلیم.
۱۰. پذیرش
دموکراسی و صندوقهای رأی: به ندرت میتوان نیروی سیاسی خستهای
همچون اتحادیه میهنی کردستان را یافت (شاید تنها بتوان به «ساندینیستها» در کشور
نیکاراگوئه اشاره کرد) که بر اساس مشروعیت انقلابی به قدرتی تا حدودی مطلق دست
یافته باشد، اما آمادگی داشته باشد بلافاصله پس از در دست گرفتن قدرت اجرایی و
سیستم اداری، به دلیل شۆڕش (انقلاب) و مبارزه مسلحانه، از قدرت مطلق مشروعیت
انقلابی خود چشمپوشی کند و در یک شرایط ناآرام و بیثبات از نظر سیاسی و اقتصادی،
در یک فرآیند دموکراتیک، خود را به صندوقهای رأی بسپارد و قدرت را با نیروهای
سیاسی دیگری که نقشی همتراز با او در انقلاب، انتفاضه، پیروزی و تقدیم قربانیها
برای ایجاد آن فضای آزاد نداشتند، تقسیم کند. اتحادیه میهنی شجاعانه این گام را
برداشت. پرسش اینجاست که اگر نیروی دیگری به جای اتحادیه میهنی بود، آیا چنین
شجاعتی از خود نشان میداد؟!
اتحادیه میهنی کردستان همواره نیرویی تصمیمگیر، برنامهریز و تعیینکننده
بوده است؛ نیروهای آن بر اساس راستی و درستی رویکرد، سیاست، شعارها، گامها،
برنامهها، مواضع، پیامها و پشتیبانی تودههای مردم، سهم شیر را در رهبری جنبش
انقلابی و سیاسی در جنوب کردستان به دست آورده و با تلاش، مبارزه و قربانیهای
خود، شایسته این جایگاه شده است.
تشکیلات مخفی و مبارزه تودهای در شهرها
اتحادیه میهنی کردستان هنگامی که وارد میدان مبارزه شد، اهداف
مبارزاتیاش بیشتر سیاسی بود تا صرفاً نظامی؛ از این رو، رهبری آن از همان ابتدا
بر این باور بود که مبارزه مسلحانه باید پشتیبان مبارزه سیاسی باشد، چرا که اگر
مبارزه سیاسی پشتوانهای نظامی نداشته باشد، بعث به آسانی میتواند آن را نابود
کند. دقیقاً به همین علت، ترسِ دستگاههای سرکوبگر بعث از تشکیلات مخفی در شهرها
به مراتب بیشتر از سازمانهای آشکار پیشمرگه در کوهستان بود و با ددمنشی تمام به
تعقیب آنها میپرداختند و در هر جایی که احساس میکردند چنین تشکیلاتی وجود دارد،
با بازداشت، شکنجه و اعدام تلاش میکردند آن را از ریشه برکنند.
گام نخست در استراتژی (PUK) مبارزه سیاسی بود و مبارزه مسلحانه
ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی به شمار میرفت. شاید در سطح واقعیت، تفکیک یا
جداسازی این دو شیوه از مبارزه کمی دشوار باشد، اما نگاهی به آغاز شکلگیری
اتحادیه میهنی و چگونگی توسعه مبارزات آن میتواند بسیاری از مسائل را برای ما
روشن سازد. از این رو، اتحادیه میهنی از همان ابتدا اهمیت زیادی به تشکیلات خود میداد
و تلاش میکرد در اکثر نقاط مهم و حساس و در میان تمامی قشرها و طبقات، ساختار
تشکیلاتی خود را ایجاد کند. در واقع، در مدت زمان کوتاهی پس از اعلام موجودیت
اتحادیه میهنی کردستان در تاریخ ۱-۶-۱۹۷۵، شمار زیادی از مبارزان در صفوف آن جای گرفتند؛
این امر علاوه بر تشکیلات منسجم و مستحکم کومەله بود که از چندین سال پیش به پرورش
کادرها پرداخته بود.
تشکیلات مخفی از هستههای کوچک آغاز شد و به آرامی به کمیتهها،
کمیسیونهای عالی و رهبری داخلی گسترش یافت؛ توسعهای چنان چشمگیر که رژیم با تمام
توان و شبکههای جاسوسی خود تلاش میکرد جلو گسترش آن را بگیرد، اما نه تنها موفق
نشد، بلکه هر چه فشار بیشتری وارد میکرد، اعتماد تودهها به تشکیلات بیشتر میشد.
مبارزه مخفی ساختاری خوشهای داشت؛ به طوری که کمیتهای متشکل از ۳ تا ۵ نفر، سرپرستی بخشها را بر عهده
داشت. بیشترین ارتباطات به صورت تکبهتک و دوقلو (انفرادی و مجزا) بود؛ اما رفتهرفته
ساختار سلولی و تشکیلاتی (سازماندهی پایهای) شکل گرفت و قواعدی چون گزارشنویسی و
دریافت حق عضویت (آبونه) پدید آمد. کار به جایی رسید که نشستهای ماهانه، گاه به
دو بار در ماه افزایش مییافت. در سطح شهرستانها و در بخشها کمیتههای کوچکتر
شکل گرفتند. در ابتدا در سطح استانها، شاخه (لق) تأسیس نمیشد و حتی تا زمان آغاز
انقلاب نیز تشکیلات در سطح استان، تمرکزگرا نبود. در مدت چند ماه، کمتر شهر و
شهرکی در کردستان وجود داشت که تشکیلات حزب به شکلی از اشکال در آن پایهگذاری
نشده باشد.
پس از دستگیری اعضای رهبری «کومهله»، برای مدتی آشفتگی، بینظمی و
گسست در صفوف تشکیلات حاکم شد، اما طولی نکشید که «کمیتهٔ مناطق» (کۆمیتەی
هەرێمەکان) پا به عرصه گذاشت و در دوران کوتاه فعالیت سازمانی خود، اقدامات شایانی
برای ساماندهی تشکیلات انجام داد؛ از جمله:
1.برقراری پیوند دوباره میان تشکیلات شهرهای
مختلف. ۲. سرپرستی
و هدایت منظم و مدون تشکیلات. ۳. انتشار
بیانیههایی دربارهٔ اوضاع سیاسی وقت کردستان، اشاره به کمبودها و موانع تشکیلاتی،
و تدوین نقشهها و طرحهای نوین جهت تحکیم، توسعه و پیشبرد امور سازمانی. ۴. ایفای نقش برجسته در آغاز «انقلاب
نوین» (شۆڕشی نوێ) در تاریخ ۱ ژوئن ۱۹۷۵ از طریق تشکیل
دستههای مسلح، اعزام آنها به مناطق عملیاتی و تأمین نیازمندیهای آنان.
آغاز مبارزهٔ مسلحانه، وظیفهٔ تشکیلات را سنگینتر و دشوارتر ساخت؛
چرا که پیش از آن، اعضا تنها به امور سازمانی و حزبی میپرداختند، اما پس از آن،
مسئولیت پشتیبانی و یاریرسانی به دستههای پارتیزانی (پیشمرگه) نیز بر دوش آنان
نهاده شد.
دستگاههای امنیتی رژیم بعث و شبکههای جاسوسی
در همین حال، دستگاههای سرکوبگر رژیم عراق نیز خود را بیش از پیش
تقویت کرده و آمادهٔ ضربه زدن به تشکیلات شهری و دستههای پارتیزانی شدند. رژیم
بغداد شبکهای از نهادهای اطلاعاتی و جاسوسی را تأسیس کرده بود؛ نظیر:
(امنیت/الامن، استخبارات، امنیت عمومی/الامن العام، منظومه، التنظیم الوطنی، شباب،
فتوت، اتحادیه زنان/اتحاد نساء).
این نهادها، هرچند برخی از آنها در ظاهر سازمانهای تودهای و صنفی
بودند، اما از سوی رژیم فرستاده و هدایت میشدند و تنها یک مأموریت داشتند:
شناسایی خانهٔ مبارزان، چتر اطلاعاتی و مراقبت از تحرکات مردم، و گزارشدهی به
دستگاههای امنیتی رژیم. حکومت افراد زیادی را در این دستگاههای جاسوسی جذب کرده
بود که در میان آنها کسانی بودند که با دلسوزی مفرط برای رژیم عراق کار میکردند.
در روستاها نیز از طریق کدخداها (مختارها)، چندین شبکهٔ جاسوسی دیگر ایجاد کرده
بودند.
رژیم از نظر مادی، پول و پاداش کلانی به کسانی پرداخت میکرد که خانهٔ
یک مبارز یا پیشمرگه را لو میدادند؛ همین امر سبب شد بسیاری از افراد سستعنصر و
بیوجدان به باتلاق خیانت سقوط کنند. در حوزهٔ رسانه نیز دستگاههای اطلاعاتی رژیم
روزانه تبلیغات مسموم و ویرانگری را علیه جنبش خلق کرد منتشر میکردند. در آن
دوران، اتحادیهٔ میهنی کردستان از نظر رسانهای ضعیف بود؛ چرا که نه ایستگاه
رادیویی داشت و نه چاپخانهای مناسب تا پاسخ این تبلیغات را بدهد و حقایق را برای
تودهها روشن سازد. تنها ابزار موجود، خطوط تشکیلات بود. هرچند تشکیلات کومهله در
این زمینه از هیچ تلاشی فروگذار نکرد، اما به دلیل محدودیتها، تأثیرگذاری آن
فراگیر نبود. رژیم بعث با هزینهکردهای کلان، تشکیلات را زیر ذرهبین داشت. گرچه
گاهی اعضای تشکیلات اتحادیهٔ میهنی توسط بعث دستگیر میشدند، اما اعضای اتحادیه به
طور عام و کومهله به طور خاص، در زندانها حماسهآفرین و در برابر دشمن بسیار
مقاوم بودند؛ آنان برای حفظ و بقای تشکیلات جان خود را فدا میکردند و حفظ تشکیلات
اتحادیهٔ میهنی برایشان بسیار مهمتر از زندگی خودشان بود.
میتوان گفت تشکیلات مخفی اتحادیهٔ میهنی کردستان یکی از مستحکمترین
و منسجمترین تشکیلات حزبی در منطقه و خاورمیانه بود؛ این حقیقت از آنجا روشن میشود
که ددمنشترین رژیم خاورمیانه (رژیم بعث عراق) با تمام قوا به آن یورش میبرد،
نهادهای ویژهای برای سرکوبش میساخت و ماهانه میلیونها دینار خرج این کار میکرد،
اما با این حال، اعضای اتحادیهٔ میهنی با تجربهتر میشدند و ریشههای تشکیلات
مخفی آنان عمیقتر و گستردهتر میگشت.
ساختار ساختاری تشکیلات طبق پیشنویس اساسنامه
ساختار تشکیلاتی اتحادیهٔ میهنی کردستان، همانگونه در بند پنجم
«پروژهٔ برنامه و اساسنامهٔ داخلی» آمده، به شرح زیر بود:
الف/ هسته (شانه):پایهٔ تشکیلات و رگ و پیِ اتحادیه در میان تودههای
مردم است که فعالیتهای آن عبارت بود از: ۱. بازنشر و توزیع افکار، دیدگاهها و
نشریات اتحادیه. ۲. برقراری
ارتباط با قاطبهٔ مردم، آگاهی از مشکلات، نیازها و مطالبات آنان، آموزش دادن و
آموزش گرفتن از آنها، جمعآوری اخبار و گزارشها و انتقال آنها به اتحادیه. ۳. جذب اعضا، هواداران و دوستان جدید. ۴. هر هسته طبق دستور کمیتهٔ ذیصلاح،
از ۳ تا ۷ عضو تشکیل میشد. ۵. برگزاری نشستهای دورهای جهت
خودآموزی، بررسی امور اتحادیه و تدوین راهکارهای صحیح برای پیشبرد کارها و اجرای
دستورات.
ب/ خوشه (هێشو): به دلیل پراکندگی مبارزان، نوپا بودن
اتحادیه و لزوم حفظ امنیت تشکیلات، تشکیلات اتحادیه در ابتدا به صورت «خوشهای» به
یکدیگر متصل میشدند: ۱. خوشه
از چند هسته تشکیل میشد که بر پایهٔ اصل عدم تمرکزگرایی فعالیت میکرد. ۲. ممکن بود در یک منطقه، چندین خوشهٔ
مستقل و مجزا از یکدیگر وجود داشته باشد. ۳. خوشه به طور مستقیم با ارگان مرکزی
یا یک کمیتهٔ ذیصلاح در ارتباط بود. ۴. با هر سازمانی که به اتحادیه میپیوست،
به عنوان یک خوشهٔ مستقل رفتار میشد.
ج/ ارگانهای مرکزی (ئۆرگانەکانی ناوەندی):« هیئت
مؤسس»، ارگان مرکزی حزب به شمار میرفت که مسئولیت تشکیلات سیاسی و نظامی، تدوین
طرحها و سیاستهای عمومی اتحادیه، و نیز چاپ و انتشار روزنامه و نشریهٔ مرکزی را
تا زمان برگزاری کنگره یا نشست وسیع نمایندگان بر عهده داشت.
د/ کنگره:« هیئت مؤسس »موظف بود در نزدیکترین
زمان ممکن، کنگرهای متشکل از نمایندگان تمام سازمانهای تابع اتحادیه برگزار کند.
انشعاب سال ۱۹۷۶ و چالشهای داخلی
تشکیلات اتحادیهٔ میهنی کردستان گرچه نوپا بود و ساختاری اولیه داشت و
با وجود اینکه با برخی مشکلات داخلی دستوپنجه نرم میکرد، اما در برابر دشمن
مقاوم و رازدار بود. یکی از مشکلاتی که در سال ۱۹۷۶ گریبانگیر تشکیلات شد، جدایی گروه
کوچکی بود که قصد داشتند سازمانی سراسری در کل عراق ایجاد کنند. این گروه نام خود
را «کومهلهٔ رنجبران کردستان» گذاشته بودند و (ابراهیم حسن) و (ابراهیم خلیل)
رهبری آنان را بر عهده داشتند.
این انشعاب در موقعیت بسیار حساسی رخ داد؛ از یک سو هنوز زخم آسیب
پیشین (دستگیری رهبری) التیام نیافته بود و از سوی دیگر کومهله خود را برای
مبارزهٔ مسلحانه در کردستان آماده میکرد. هنگامی که انقلاب نوین به رهبری
اتحادیهٔ میهنی کردستان شعلهور شد، این گروه نیز یک دستهٔ (تیم) ۵ تا ۶ نفره را در حلبچه تشکیل دادند که
تحت سرپرستی (ابراهیم خلیل) بود و (ابراهیم حسن) نیز مسئولیت تشکیلات داخل شهر را
بر عهده داشت. ابراهیم حسن در جریان بازدید از یک تیم و در راه بازگشت، در پست
بازرسی حلبچه مورد شک مأموران رژیم قرار گرفته و دستگیر میشود. او در همانجا
روحیهٔ خود را باخته و درهم میشکند؛ در نتیجه اعتراف کرده و تمام تشکیلات خود را
لو میدهد. درست در همان روز، جنگندههای رژیم به تیم آنان حمله کرده و ابراهیم
خلیل و تمامی اعضای آن تیم را به شهادت میرسانند.
سازمانهای اقماری و دانشجویی
برای مقابله با شبکههای جاسوسی و تفرقهافکن رژیم بعث، اتحادیه نیز
اقدام به تأسیس سازمانهای ویژهای کرد تا به آسانی در میان اقشار و طبقات مختلف
جامعهٔ کردستان نفوذ کند.
نخستین سازمانی که پایهگذاری شد، «اتحادیهٔ دانشجویان کردستان»
(یەکێتیی خوێندکارانی کوردستان) بود که در ۲۶ آوریل ۱۹۷۶ تأسیس شد.
مژدهٔ تأسیس این سازمان، دانشجویان را به خروش و اتخاذ موضع واداشت. این یک حقیقت
تاریخی انکارناپذیر است که اتحادیهٔ دانشجویان کردستان، نخستین و تنها سازمان مخفی
بود که پس از معاهدهٔ الجزایر (هرس) شکل گرفت و در برابر تصمیمات ضد دموکراتیک
رژیم ایستادگی کرد و خود را برای مبارزهای سخت در صفوف انقلابی که اتحادیهٔ میهنی
رهبری میکرد، آماده ساخت.
این سازمان نخستین نشست وسیع خود را در کرکوک برگزار کرد. در این نشست
شخصیتهایی چون (کوسرت رسول علی، شوان علی، رئوف آکریی، لطیف شیخ عمر و محمد
حسن...) حضور داشتند و در همانجا شوان علی (شامل) به عنوان نخستین دبیر این
سازمان انتخاب شد.
آغاز دوبارهٔ مبارزهٔ مسلحانه علیه حکومت عراق
یکی از سنتهای قیامهای مسلحانه در کردستان این بوده است که پس از هر
شکست، به یک بازهٔ زمانی تاریخی نیاز داشتند تا بار دیگر شعلههای جنبش برافروخته
شود. اما از آنجا که بعث برنامهای سیاسی و دقیق برای رویارویی با کُردها و ذوب
فرهنگی و ساختاری آنان داشت، مقابله با این نقشهها به یک وظیفهٔ ملی و فوری بدل
شد؛ در این میدان، اتحادیهٔ میهنی کردستان پیشگام و شکنندهٔ بنبستها بود. پس از
شکست سال ۱۹۷۵، تنها
یک سال و سه ماه طول کشید تا بار دیگر صدای شلیک پارتیزانها طنینانداز شود.
تأسیس اتحادیهٔ میهنی کردستان با این هدف بود که سلاح را به دست
پیشمرگههای کردستان بازگرداند، سنگرهای خالی را آباد کند، بر بقایای سازمانها و
جریانهای دیگر تأثیر بگذارد و آنها را به حرکت وادارد؛ تفنگهای سرنگونشده را
رو به خورشید کند تا نیروی پیشمرگه شکل گیرد، ارتش آزادیبخش ملی پایهگذاری شود،
مبارزهٔ سیاسی خاموش مردم کردستان جان دوباره بگیرد و مسلح شود، و نیروی پیشمرگه
ابزار صیانت از جنبش و سازمانهای سیاسی و بازوی مسلح مبارزهٔ سیاسی خلق کُرد باشد.
در اواسط سال ۱۹۷۶،
اتحادیهٔ میهنی کردستان اجرای طرح پیشمرگهای خود را که برای آغاز مبارزهٔ
سیاسی-مسلحانه در سراسر جنوب کردستان (کردستان عراق) تدوین کرده بود، آغاز نمود.
اتحادیهٔ میهنی سازمانی بود که در شرایط ترور و اختناق شدید تأسیس شده بود، دشمنان
و بدخواهان بسیاری داشت و رسالتی بس سنگین بر دوشش بود؛ خطمشی اصلی آن برافروختن
شعلهٔ انقلاب بود که این یکی از وظایف مبرم و مقطعی به شمار میرفت. دومین وظیفه،
رهانیدن جنبش کُرد از وابستگی به بیگانه و پاکسازی تدریجی جنبش از پیوندهای منفی
گذشته بود.
راست کردن قامت جنبش انقلابی پس از شکست
در حالی که اتحادیهٔ میهنی کردستان انقلاب را زنده میکرد، سایهٔ شوم
ناامیدی ناشی از شکست و اشغال دوبارهٔ سراسر کردستان توسط حکومت عراق بر آسمان
منطقه سنگینی میکرد؛ یعنی در حالی که انقلابها معمولاً در اوج خروش جنبشها جان
میگیرند، اتحادیهٔ میهنی از دل یک شکست و فروریختن، قامت مبارزات انقلابی کُرد را
راست کرد و انقلاب را با ماهیت، شعار و رویکردی نوین شعلهور ساخت. «انقلاب نوین»
به عنوان انقلابی عراقی پا به عرصه گذاشت و از کوههای کردستان آغاز شد. ماهیت آن
مبارزه با دیکتاتوری، دستیابی به دموکراسی، حقوق بشر و رفع ستمهای ملی و مذهبی
بود. از نظر اجتماعی نیز محتوایی دموکراتیک داشت و ضد ارتجاع و فئودالیسم بود. این
حرکت با همیاری احزاب «تجمع الوطنی العراقی» صورت گرفت و شعار آن «دموکراسی برای
عراق و حق خودگردانی (اتونومی) در چارچوب یک عراق دموکراتیک برای خلق کرد» بود.
راهبرد جدید آن، مبارزهٔ انقلابیٔ پارتیزانی بود تا رفتهرفته توسعه
یافته و با بهرهگیری از قوانین و تاکتیکهای جنگ نوین چریکی و در نهایت «جنگ
خلق»، به یک انقلاب تودهای بدل شود.
وظیفهٔ اصلی در آغاز مجدد انقلاب نوین بر عهدهٔ اتحادیهٔ میهنی
کردستان بود؛ از فراهم کردن زمینههای فکری گرفته تا آمادهسازی روحی مبارزان مبنی
بر اینکه انقلاب یک ضرورت است و برپایی آن ممکن؛ بر خلاف تبلیغاتی که آن را محال
میدانستند. این وظایف از تشکیل تیمهای اولیه و اعزام آنها گرفته تا بازگرداندن
مبارزان از خارج از کشور به داخل را شامل میشد، نه انزوا گزیدن در شهرهای دوردست
فرنگ.
برای این منظور، مام جلال با (شاسوار جلال - آرام) در کومهله، (عمر
مصطفی دبابه) و (علی عسکری) در جنبش (بزوتنەوە) و (د. خالد سعید) و چند تن دیگر
ارتباط برقرار کرد و به تبادل نظر مکتوب پرداخت. یکی از مباحث اصلی، شیوهٔ آغاز
مجدد مبارزهٔ مسلحانه بود؛ از این رو مام جلال چندین نشست با اعضای هیئت مؤسس،
افسران و دیگر کادرها برگزار کرد.
در سلسلهٔ این نشستها، در روزهای ۲۳ و ۲۴ می ۱۹۷۶ نشست دیگری از سوی هیئت مؤسس در
دمشق برگزار شد که (علی سنجاری و منذر نقشبندی) نیز در آن حضور داشتند. در این
نشست، مام جلال پروژهای را که آماده کرده بود ارائه داد و پس از افزودن برخی
بندها به تصویب رسید. در همین جلسه مقرر شد نخستین دستهٔ پیشمرگهها به کردستان
اعزام شوند و نامهای به تمام تشکیلات داخل کشور ارسال گردد تا فرستادن تیمها به
کوهستان را آغاز کنند. همچنین اتحادیهٔ میهنی بخش زیادی از کادرهای خود را از خارج
از کشور به داخل گسیل داشت.
مام جلال در نامههایی که برای تمام خطوط تشکیلاتی داخل کشور مینوشت،
از آنان میخواست مفرزههایی با «کیفیت بالا و تعداد کم» به کوهستان بفرستند و
«تیپهای تبلیغات سیاسی مسلحانه» (فرق الدعایة المسلحة) را در سراسر کردستان تشکیل
دهند. نقشهٔ اتحادیهٔ میهنی این بود که در گام نخست، چند گروه مسلح برای آگاهیبخشی
به مردم، ارتقای روحیه و ایجاد شور و شوق شکل بگیرند و سپس رفتهرفته فعالیتهای
نظامی آغاز شده و به پایگاهها و مقرهای اشغالگران در کردستان حمله شود.
هستهٔ اصلی تفکر کومهله نیز از همان ابتدا این بود که انقلاب این
بار، تکرار گذشته نباشد؛ نه از نظر شکل و نه از نظر محتوا. «اساسنامهٔ داخلی دستههای
مسلح» بهترین گواه بر این مدعاست؛ خطوط اصلی این تفکر در آن رعایت شده بود که باید
دستههای مسلح بسیار کوچک بر پایهٔ تشکیلات، ایدئولوژی و سیاست اتکا به خود شکل
بگیرند و از ایجاد ارتشهای بزرگ، بیخاصیت و تورمیافته پرهیز شود. هرچند هنگامی
که دستههای مسلح عازم شدند، بسیاری پیشمرگهها را به تمسخر گرفتند با این ادعا
که: «آن جنبش بزرگ و قدرتمند گذشته با حمایت ایران، اسرائیل و آمریکا به جایی
نرسید، اکنون این دستههای کوچک با چند تفنگ فرسوده و بدون پشتیبان خارجی چگونه میتوانند
نتیجهای به دست آورند؟».
موازنهٔ قوا در سال ۱۹۷۶
در سال ۱۹۷۶ که
انقلاب آغاز شد، ارتش عراق متشکل از ۱۶ تیپ بود که بخش اعظمی از آن در نقاط
استراتژیک کردستان مستقر شده بود. دشمن هزاران قلعهٔ بزرگ، پادگان، پاسگاه و ایست
بازرسی ایجاد کرده بود، تجربهٔ بالایی در جنگهای چریکی داشت، به اراضی کردستان
مسلط بود و تسلیحات مدرن، تکنیکهای کاری و تاکتیکهای نوین جنگ پارتیزانی را در
دستور کار خود قرار داده بود. دشمن مرتفعترین قلل کردستان را اشغال کرده و تمام
مناطق مخفی پیشمرگه را تفتیش کرده بود و از تمام جزئیات باخبر بود. افزون بر این،
شمار نیروهای ارتش رژیم به ۱۹۰ هزار
سرباز میرسید که در ۱۶ تیپ
تقسیم شده بودند؛ این در حالی بود که در سال ۱۹۷۳ تنها ۶ تا ۷ تیپ نظامی داشت. در مقابل، ملت کُرد
نه سلاحی داشت و نه پولی، و دشمن بر او چیره بود؛ تمام دارایی نظامی کُردها در حد
دهها یا حداکثر صدها قبضه سلاح پنهانشده بود و از داشتن هرگونه توپ، دوشکا و
تسلیحات سنگین محروم بودند.
ترازو و موازنهٔ نیروی نظامی نقش اساسی در باخت یا برد جنگ ایفا میکند.
رژیم از نظر شمار سربازان و نوع تسلیحات کاملاً برتری داشت، اما یک انقلاب واقعی
میتواند با تشکیلات، ایدئولوژی شۆڕشگێڕانه و تکنیکهای نوین جنگ پارتیزانی، تودهها
را به میدان آورده و این ناهمواری موازنه را به زیان رژیم تغییر دهد. مقایسهٔ
توازن قوا نشاندهندهٔ یک نابرابری عظیم میان انقلاب کُرد و ارتش عراق بود؛ از این
رو برخی گروهها و افراد، آغاز مجدد مبارزهٔ سیاسی-نظامی را در آن شرایط یک
«ماجراجویی» و بلاهت خودکشی میدانستند؛ به ویژه با این هراس که جنبش به سرنوشت
قیام «آگری داغ» یا جنبش کردستان ایران پس از سقوط جمهوری مهاباد دچار شود که دهها
سال خاموش ماندند. اما با تحلیل شرایط، مشخص بود که در برابر دشمنی مجهز و
ثروتمند، در خاکی کوچک با جمعیت کم و محصور در میان چهار دشمن، «جنگ پارتیزانی»
تنها راه تداوم مبارزه، فرسوده کردن دشمن و به زانو درآوردن آن است. چنین بود که
طولی نکشید در ژوئن ۱۹۷۶ سراسر
کردستان با تیمای پارتیزانی و نیروهای عشایری، پیشمرگهها را در آغوش کشیدند.
اعزام نخستین تیم و تقابلهای اولیه
یکی از دستههای مسلحی که در آن زمان عازم شد، در منطقهٔ «حاجی عمران»
بود؛ این دسته در شب ۲۵-۲۶ می ۱۹۷۶ به کوهستان زدند. آنان گروهی از
پیشمرگههای مبارز و میهنپرست بودند که در برابر ظلم بعث سر فرود نیاورده و تفنگ
به دست گرفته بودند. این دسته در ابتدا با (عمر مصطفی دبابه) ارتباط برقرار کردند
که عضو رهبری «جنبش سوسیالیستی کردستان» (بزوتنەوە) بود و این جنبش خود شاخه ای از
شاخه های اتحادیهٔ میهنی به شمار میرفت. برای اثبات این مدعا، دو تن از فرماندهان
این دسته یعنی (ملا شیخ حمد حاجی عمرانی) و (حاجی شیخه بنزیری) نخستین بار در
تاریخ ۳۰ اوت ۱۹۷۵ برای برقراری ارتباط و احیای شۆڕش
با عمر دبابه در بغداد دیدار کرده بودند.
در ۵ آوریل ۱۹۷۶ (ملا
شیخ حمد) به الرمادی سفر میکند تا با عمر دبابه دیدار کند؛ دبابه به او میگوید
رژیم چند بار از او خواسته به دیدار مام جلال در سوریه برود تا او را متقاعد به
بازگشت به عراق کند. عمر دبابه اعلام میکند که در دیدار با مام جلال این موضوع را
مطرح خواهد کرد و به ملا شیخ حمد دستور میدهد به قندیل بروند و مراقب دشمن باشند
تا او از سوریه بازگردد. ملا شیخ حمد از او میخواهد نامهای برای مام جلال بنویسد
تا او به مقصد برساند، اما عمر دبابه به دلیل شرایط امنیتی و تحت نظر بودن شدید،
از نوشتن نامه خودداری میکند.
ملا شیخ حمد میگوید: «پس از مدتی تغییری در توافق من و کاک عمر حاصل
نشد، بلکه منتظر ذوب شدن برفها بودیم تا به کوه بزنیم.» سرانجام در شب ۲۵-۲۶ آوریل ۱۹۷۶ این دسته عازم کوهستان میشوند و در
همان شب با کمین ارتش رژیم مواجه شده و پیشمرگهای به نام (سید عبدالله) به شهادت
میرسد. در ژوئیه ۱۹۷۶ شهید
آرام نامهای برای این دسته میفرستد و خواستار دیدار با آنان میشود؛ همزمان
(کمال کرکوکی) نیز با ارسال نامهای با آنها ارتباط برقرار میکند.
در پی اعزام دستههای مسلح کومهله، برخی از رهبران و مسئولان جنبش
گذشته نیز خود را به کوهستان رسانده و در مدت کوتاهی صدها فرد مسلح را سازماندهی
کردند. اعزام دستههای مسلح منطقهٔ سلیمانیه، قیام مبارزان بالکایتی، و خروج
همراهانی چون (عمر مصطفی، علی عسکری، طاهر علی والی، د. خالد سعید، سعدی گچکه،
قادر عزیز و سید کاکه، و متعاقب آنها نجمالدین عزیز (سالار)، محمود عبدالرحمن،
ملازم جوامیر سیامیر و جمال علی باپیر) و دیگر مبارزان، سبب انفجار مبارزات
مسلحانه در سطحی بسیار وسیعتر از نقشههای رهبری اتحادیهٔ میهنی شد. مشارکت اعضای
جنبش سوسیالیستی دموکراتیک کردستان، شتاب بزرگی به حرکت بخشید و آنان در کنار کومهلهٔ
مارکسیست-لنینستی کردستان، به دو شاخه اصلی اتحادیهٔ میهنی در داخل کشور تبدیل
شدند.
از اینجا بود که فعالیتها آغاز شد و طنین احیای مبارزهٔ مسلحانه در
عرصهٔ بینالمللی پیچید. رژیم فهمید که باید با واقعیتها روبرو شود و دست از دروغ
پایان یافتن روحیهٔ مقاومت ملت کُرد بردارد؛ از این رو وسیعترین طرحهای جنگ
روانی و ضد انقلاب را در منطقه به اجرا گذاشت. اما اتحادیهٔ میهنی که در شرایط سخت
تأسیس شده بود، اعضا و دوستانش آواره و تبعید شده بودند، تشکیلات خود را به صورت
خطوط مجزا و هستههای مخفی دوقلو پدید آورده بود تا اجرای بخشهای مختلف طرح نظامی
را به حلقههای مناطق مختلف بسپارد.
یکی از این حلقههای مهم، دستههای مسلح منطقهٔ «بادینان» بودند. در ۱ ژوئن ۱۹۷۶ به مناسبت اولین سالگرد تأسیس حزب،
اتحادیهٔ میهنی نخستین دستهٔ مسلح خود را از سوریه به کردستان اعزام کرد. مام جلال
برای بدرقهٔ این گروه به قامشلی رفت. (نجمالدین بیوک کایا - نجو) این تیم را به
جنوب کردستان رساند. سروان مهندس (ابراهیم عزو محمد) فرماندهی دستههای بادینان را
بر عهده داشت. او در نزدیکی رودخانهٔ «هیزل» در پشت زاخو با دیگر پیشمرگهها که
شمارشان ۳۷ نفر
بود پیوند خورد و آنان را به ۴ تیم
تقسیم کرد. فرماندهی این تیمها بر عهدهٔ (ابراهیم عزو، عزت اسماعیل شنگاری، عمر
ابراهیم رشید، جبار ملا غنی سندی) بود. این چهار دسته فعالیتهای سیاسی و نظامی
خود را در مناطق زاخو، آمیدی و دهوک آغاز کردند. فرماندهان و پیشمرگههای این بخش
اکثراً کادرهای شورش ايلول (قیام ایلول) و آشنا به جغرافیا و مردم بادینان بودند.
این دستههای مگزین، جوانانی آموزشدیده بودند که دورههای سیاسی را گذرانده و
تودههای بادینان استقبال بینظیری از آنان کردند.
همزمان با اقدام رهبری خارج از کشور، رهبری داخل نیز تیمهای خود را
سازماندهی کرد تا در تاریخ ۲۶ ژوئن ۱۹۷۶ عازم کوهستان شوند (که به دلایلی از ۱ ژوئن
به این تاریخ موکول شده بود). نخستین مفرزه شامل (محمود عبدالرحمن - خوله کشکول،
علی شیعه، شوکت حاجی مشیر، حامد حاجی غالی، محمد حاجی محمود، توفیق رحیم، حمه سعید
محمد امین) به سمت کوهستان «سورین» حرکت کردند. پیاپی دستههای دیگری نیز شکل
گرفت؛ از جمله در ۱۹ ژوئیه ۱۹۷۶ نجمالدین
عزیز (سالار)، جمال علی باپیر، طاهر شیخ صدیق و محمد غریب به منطقهٔ «شارباژیر»
رفتند. در ۲۱ ژوئیه
دستهای به فرماندهی جمال علی باپیر در «جافایتی» و در ۲۹ ژوئیه دستهای دیگر در شارباژیر به
فرماندهی ملازم جوامیر سیامیر تشکیل شد.
نخستین اقدام پیشمرگهها، تبلیغات رسانهای و مژدهٔ ظهور انقلاب نوین
بود؛ آنان مردم را به عدم همکاری با رژیم بعث و پشتیبانی تسلیحاتی فرا میخواندند.
پیشمرگهها روزها در پناهگاههای ویژه پنهان میشدند و شبها به تحرک و برگزاری
جلسات در روستاها میپرداختند و برای پنهان کردن تعداد کم خود، تاکتیکهای ویژهای
به کار میبستند.
در شب ۱۱ ژوئیه ۱۹۷۶،
دستهٔ مسلح هورامان و شهرزور در مسیر خورمال-سید صادق، نخستین عملیات خود را با
حمله به یک خودروی پلیس اجرا کرد که منجر به کشته شدن ۲ پلیس و مجروح شدن ۲ تن دیگر شد؛ روز بعد خبر احیای
پیشمرگه در تمام منطقه پیچید. در شب ۳۰ ژوئیه ۱۹۷۶ به مناسبت جشنهای رژیم، دسته
شهرزور به نیروهای رژیم در تفرجگاه «احمدآوا» حمله کرد که تبلیغات بسیار مثبتی
برای انقلاب به همراه داشت، چرا که هزاران مسافر از مرکز و جنوب عراق در آنجا حضور
داشتند. یک هفته بعد در ۸ اوت ۱۹۷۶، گروهی از کُردهای تبعیدشده به جنوب
عراق، بنا به نامهای از سوی مام جلال، از چنگ رژیم گریخته و خود را به کوهستانها
رساندند؛ شخصیتهایی چون د. خالد سعید، سعدی گچکه (از بغداد)، عمر مصطفی دبابه و
سید کاکه (از رمادی)، علی عسکری (از رفاعی)، طاهر علی والی (از عماره) مخفیانه
راهی کردستان شدند. در ۱۴ اوت ۱۹۷۶ د. خالد سعید، عمر دبابه، سعدی
گچکه، سید کاکه، یاسین قادر، جعفر اسود و جوهر سعید به روستای «ایندزی» در قندیل
رسیدند. سید کاکه میگوید: «در ۱۵ اوت به قندیل رسیدیم و (علی کو) با حدود ۲۰ نفر از عشیرهاش آنجا بود؛ او نه از
روی دلسوزی، بلکه از ترس تبعید به جنوب عراق گریخته بود و با رژیم ایران نیز
ارتباط داشت.» در پاییز ۱۹۷۶ دسته
های پیشمرگه به مناطق خوشناوایتی، کویه، زرارتی، درهٔ سماقولی و نقاط دیگر رسیدند.
نخستین درگیری موضعی بزرگ در شب ۱۳-۱۴ سپتامبر ۱۹۷۶ در روستای «قاینجه» رخ داد که در
جریان آن، نخستین شهید اتحادیه یعنی (فاتح شیخ حیدر) به شهادت رسید. در آن دوران
دستههای کوچکی از سازمان «پاسوک» نیز به رهبری (جلال حاجی حسین) عازم کوهستان
شدند که رابطهٔ بسیار حسنی با اتحادیه داشتند.
نقش نوشیروان مصطفی امین در هدایت تیمهای پارتیزانی
صدام حسین در تاریخ ۲۹ مارس ۱۹۸۷ طی فرمان شماره ۱۶۰، تمام اختیارات تام دکتاتوری خود را
به پسرعمویش، «علی حسن مجید» واگذار کرد تا با پشتیبانی سپاههای (یکم و پنجم)
ارتش عراق و نهادهای استخبارات، امنیت عمومی، فوجهای دفاع مدنی و جاشها (مزدوران
محلی)، طرح عملیات انفال و نسلکشی کُردها را به اجرا بگذارد. علی حسن مجید از ۲۱ فوریه ۱۹۸۸ تا ۶ سپتامبر ۱۹۸۸ در هشت مرحله عملیات انفال، سراسر
روستاها و مناطق آزادشدهٔ پیشمرگه در جنوب کردستان را همراه با مدارس، مساجد و
مراکز درمانی با لودر تخریب کرد، چشمهها و چاهها را مسموم و کور نمود، جنگلها
را سوزاند و دهها هزار زن، مرد و کودک را دستگیر و در گورهای دستهجمعی زنده به
گور کرد یا با سلاحهای شیمیایی به شهادت رساند.
در سال ۱۹۸۷ تمام
مناطق پیشمرگه به عنوان «مناطق ممنوعه» (المناطق المحظورة) اعلام شد و بیش از ۲۰۰۰ روستا تخلیه و اموال آنان تاراج
گردید. ارتش عراق با ۶۷ سال
قدمت و ۲۸ سال
تجربهٔ سرکوب کُردها و ۸ سال
جنگ با ایران، مجهز به تسلیحات مدرن در مرزها مستقر شد و اطراف شهرها خطوط ممنوعه
ترسیم کرد که هر کس در آن سوی خط دستگیر میشد، مفقودالاثر میگشت.
در چنین دوران موحشی، نوشیروان مصطفی امین در منطقهٔ «قاسمەرەش» مستقر
بود و سرپرستی تیمهای پارتیزانی سراسر
گرمیان، شارباژیر، درهٔ جافایتی، دشت اربیل و بالکایتی را بر عهده داشت؛ یعنی در
مناطقی ماندگار شدند که جز ویرانی و پوکههای توپ چیزی در آنها نمانده بود. تیمهایی
که در گرمیان و قرهداغ ماندند شامل دستههای (حمهرش، عثمان حاجی محمود، محمود
مامه عزه، سید جوهر، شیخ کریم چاورش، احمد حاجی رشید، ملا احمد گرمیانی، سید محمد
و عدنان حمه مینا) بودند.
یک دستگاه بیسیم راکال (Racal) در اختیار نوشیروان مصطفی بود که از
طریق آن هدایت و راهنماییها را ارسال میکرد؛ دستگاه دوم در خانهٔ جبار حاجی رشید
در داخل شهر سلیمانیه و دستگاه سوم نزد حمهرش در کوهستان «اژداغ» بود که پارتیزانهای
گرمیان را هدایت میکرد. تمام تیمها در پناهگاههای مخفی خود دارای بیسیم بودند و
رأس هر ساعت گزارشها را رد و بدل میکردند. نکتهٔ شایان توجه این است که «بختیار
مصطفی امین» سرپرستی ساخت سیفرهای (کدهای رمزگذاری) پارتیزانها را بر عهده داشت و
پیشرفتهترین تجهیزات استخبارات ارتش عراق در بغداد نیز نمیتوانستند این رمزها را
بشکنند تا پناهگاه پارتیزانها را کشف کنند؛ امری که کارشناسان رژیم را دچار
هیستری کرده بود. فرماندهانی چون ریباز، حسن کویستانی و صلاح دیلمان در مناطق دشت
اربیل، برانتی، بالکایتی و خوشناوایتی ماندند و سپس تیمهای دیگری تحت نظارت
نوشیروان مصطفی از مرزها به سمت گرمیان، جافایتی، شارباژیر و بادینان روانه شدند
(نظیر: آزادی سگرمە، مام رستم، کوردو قاسم، محمود سنگاوی، غریب هلدنی، کامل نوری،
جبار حاجی مامندی، سرکوت حسن، محمود کانی سارکی و توفیق تمر چلکی). بعدها تیم
دیگری به سرپرستی عبهرق و دلاور عثمان مسئولیت انتقال پارتیزانها را بر عهده
گرفتند و برای انجام برخی مأموریتها خود را به داخل شهر سلیمانیه میرساندند.
پس از آن، صدام کویت را اشغال کرد تا ارتش خود را به یک ابرقدرت تبدیل
کند. اگر ارتش عراق توسط نیروهای ائتلاف درهم نمیشکست، قطعاً مراحل دیگری از
انفال اجرا میشد و تمام تودههای سلیمانیه، اربیل، دهوک و کرکوک مفقودالاثر میشدند
و با بافت معماری عربی، سیمای تمام این شهرها تغییر مییافت.
چرا جامعهٔ کردستان به اتحادیهٔ میهنی نیاز داشت؟
با تکیه بر این واقعیتها و نقاط درخشان تاریخ اتحادیهٔ میهنی
کردستان، امروز بیش از هر زمان دیگری جامعهٔ کردستان به احیا و تأثیرگذاری سیاستها،
مواضع و گامهای اتحادیهٔ میهنی در زمینههای زیر نیاز دارد:
1.اتحادیهٔ میهنی کردستان یک نیروی حیاتی،
اصلی و همواره آماده برای فداکاری و بازتولید ارادهٔ مقاومت با نثار خون است. ۲. نیرویی لازم برای صیانت و حفظ پایههای
سیستم دموکراتیک، تکثرگرایی (پلورالیسم) و آزادی، و ایستادگی در برابر انحصارگرایی
و دفاع از حقوق بشر است. ۳. نیرویی
مبرم برای فرآیند سکولاریزاسیون جامعه و حاکمیت کردستان، و مبارزه با جریانهای مرتجع،
دگماتیسم و پدیدهٔ تروریسم است. ۴. نیرویی
سیاسی و کارآمد برای بازسازی موازنهٔ قوا در فرآیند سیاسی اقلیم کردستان و کل
عراق، مدیریت منازعات، و کانالیزه کردن تأثیرات کشورهای همسایه به نفع منافع عمومی
مردم کردستان است. ۵. نیرویی
لازم برای سد کردن مسیر شکستهای ملی و هدر رفتن دستاوردهای تاریخی و ممانعت از
بازگشت به نقطهٔ صفر است؛ رویدادی که در گذشته بارها تکرار شده بود. ۶. نیرویی سیاسی است تا بتواند همواره
از دستاوردها، پیروزیها، حاکمیت و اهداف حاصل از خون شهدا که اکنون به دارایی
همگان تبدیل شده است، دفاع کند.
منابع و مراجع:
پانورامای
۴۱ سال مبارزهٔ اتحادیهٔ میهنی کردستان، برگرفته از وبسایت: www.pukmedia.com
روزنامهٔ
«کوردستانی نوێ»
نوشیروان
مصطفی: از
کرانهٔ دانوب تا درهٔ ناوزنگ - چرخش
در دایره - انگشتان
یکدیگر را میشکنند
خلف غفور: اتحادیه
از تولیتو تا ناوزنگ.
ابوبکر
خوشناو: چند
صفحه از تاریخ اتحادیهٔ میهنی کردستان.
فریدون
عبدالقادر: شاهینهای
سرخ قندیل.
عبدالله
کریم محمود: نقش
نوشیروان مصطفی امین در سرپرستی تیمهای پارتیزانی کردستان.
نیاز سعید
علی: آیا
اتحادیه ویژگی متمایزکنندهای داشته و نیرویی لازم برای این مرحله است؟
عدنان ولی: ۳۹ سال
سرشار از افتخار و دارای رودباری از خون، که رهبرش نیز پیشمرگهای دیرین است.
عماد احمد: اتحادیه؛
حزب افتخارها و رهبر تفاوتها.
یادداشتی
تحت عنوان «خلاصهای
دربارهٔ تاریخ اتحادیه»، مورخ ۱۵ اوت ۲۰۱۰، نویسنده
ناشناس (با پوزش از عدم ذکر نام نویسنده).
PUKMEDIA
اخبار بیشتر
-
پیامهای همدردی در پی درگذشت فیضالله حمهرەش
09:01 PM - 2026-08-23 -
هشدار صریح محسن رضایی: همسایگانِ همراه با تحریمهای آمریکا، «دشمن» شناخته میشوند
08:47 PM - 2026-08-23 -
بازگرداندن ۶ هزار زندانی خارجی؛ عراق بار زندانها را سبک میکند
07:20 PM - 2026-08-23 -
کشف آثار باستانی در منطقه عفرین
10:16 PM - 2026-08-22
بیشتر ببینید
کردستان 09:28 PM - 2026-08-23 رئیس بافل طالبانی ومحمد حلبوسی: حلوفصل اختلافات بر پایه اصول دستووری ضروری است
افتتاح نخستین بانک ژن گیاهی در سلیمانیه با حضور قباد طالبانی
06:43 PM - 2026-08-23
تأکید بر هماهنگیهای امنیتی؛ قباد طالبانی: حلوفصل مسایل تنها از مسیر گفتگو میگذرد
09:17 PM - 2026-08-22
اعتبارنامه جهانی سازمان «WSO» برای مرکز سکته مغزی بیمارستان «شار» در سلیمانیه
11:17 PM - 2026-08-21
پزشکیان: بهتر است همین امروز به جنگ پایان داده شود؛ در موضع قدرت قرار داریم
08:00 PM - 2026-08-21
پربینندهترینها
-
بازگرداندن ۶ هزار زندانی خارجی؛ عراق بار زندانها را سبک میکند
عراق 07:20 PM - 2026-08-23 -
افتتاح نخستین بانک ژن گیاهی در سلیمانیه با حضور قباد طالبانی
کردستان 06:43 PM - 2026-08-23 -
هشدار صریح محسن رضایی: همسایگانِ همراه با تحریمهای آمریکا، «دشمن» شناخته میشوند
جهان 08:47 PM - 2026-08-23 -
رئیس بافل طالبانی ومحمد حلبوسی: حلوفصل اختلافات بر پایه اصول دستووری ضروری است
کردستان 09:28 PM - 2026-08-23 -
پیامهای همدردی در پی درگذشت فیضالله حمهرەش
کردستان 09:01 PM - 2026-08-23






کاربرد

