تقاطع فروپاشی و نظم جدید؛ آینده خاورمیانه چه خواهد شد؟

جهان 08:13 PM - 2026-09-28
جهان در میان فروپاشی و بازآفرینی AI

جهان در میان فروپاشی و بازآفرینی

جهان

روابط بین‌الملل در عصر نوین از مرحله‌ای حساس و سرشار از تحولات سراسری عبور می‌کند؛ عصری که در آن قدرت‌های بزرگ جهان به‌آشکارا در برابر یکدیگر صف‌آرایی می‌کنند. از سویی دیگر، خاورمیانه به‌عنوان کانون اصلی این تقابل‌ها رخ می‌نماید و در آستانه فرآیندی از بازطراحی مجدد قرار دارد که چه‌بسا نقشۀ ژئوپلیتیک منطقه را برای دهه‌های آینده رقم بزند. در میان این پیچیدگی‌ها، تقابل قدرت‌های بزرگ از طریق نیروهای نیابتی‌شان، اوضاع را بیش‌ازپیش پیچیده‌تر کرده است.

نقشۀ خاورمیانه

فرید اسه‌سرد، نویسنده و سیاستمدار، بر این باور نیست که شکاف میان دو قطب عمیق‌تر شود؛ زیرا اگر تجربه تاریخی دوران آمریکا و شوروی معیار قرار گیرد، این دو قدرت به مدت ۴۰ تا ۵۰ سال بدون شلیک حتی یک گلوله توسط سربازانشان علیه یکدیگر در امتداد مرزها به حیات خود ادامه دادند. از این رو، آن‌ها تا حد امکان تلاش می‌کنند بحران‌ها را به خارج از مرزهای خود بکشانند و آنچه همواره متحمل بیشترین آسیب می‌شود، کشورهای کوچک‌تر هستند. کشورهای نزدیک به ایالات متحده از سوی روسیه مورد خصومت قرار می‌گیرند؛ چنان‌که امروز در اوکراین شاهد آن هستیم، اما آمریکا متحمل هیچ زیانی نمی‌شود. همچنین در خصوص کشورهایی که با روسیه دوستی دارند، نظیر ایران، ایالات متحده تاکنون یارای انجام حمله زمینی گسترده‌ای را نداشته است؛ چرا که می‌داند این اقدام به معنای نقض خطوط قرمز دیگر قدرت‌های بزرگ جهان است و آن‌ها قوانین این بازی را به خوبی درک کرده و حدود پیشروی آن را می‌شناسند.

اسه‌سرد همچنین افزود: «اگر به تاریخ معاصر نگاه کنید، درمی‌یابید که از ابتدای قرن بیستم تاکنون، نقشۀ خاورمیانه پیوسته در حال بازنویسی بوده است. هر ۲۰ تا ۳۰ سال یک‌بار رویدادی به وقوع می‌پیوندد که نقشۀ منطقه را نوسازی می‌کند و این روند استمرار خواهد داشت؛ خاورمیانه تنها منطقه‌ای است که از این پویایی برخوردار است. با این حال، تنها چالش موجود این است که واحدهای سیاسی این منطقه با یکدیگر اختلاف دارند؛ هرچند این تنش‌ها ریشه در منازعات خود آن‌ها ندارد، بلکه بازتاب منافع قدرت‌های بزرگی است که به منطقه تحمیل شده و فضا را بسیار پیچیده ساخته است.»

سرنوشت خاورمیانه

فرید اسه‌سرد با تأکید تصریح می‌کند: «اگر قدرت‌های بزرگ قادر بودند مسائل خود را از طریق نیروهای نیابتی‌شان حل‌وفصل کنند، بی‌شک چنین می‌کردند؛ اما آن‌ها خط قرمزی ترسیم کرده‌اند که نباید از آن عبور کرد و به بحران انجامید. آن‌ها تمایلی ندارند کار به جایی برسد که میان ایالات متحده، روسیه و چین اصطکاک جدی ایجاد شود، زیرا هر یک منافع خاص خود را دنبال می‌کنند. برای نمونه، آمریکا آن‌چنان تحت فشار قرار نمی‌گیرد که چین را وادار کند تا به‌خاطر این فشارها ائتلافی را با روسیه شکل دهد؛ هرچند محور غیررسمی و حمایتیِ مشترکی میان آن‌ها وجود دارد و از هماهنگی متقابل برخوردارند.»

وی بر این باور است که در نهایت این قدرت‌های بزرگ باقی خواهند ماند، اما سرنوشت خاورمیانه در هاله‌ای از ابهام است؛ چرا که تصمیم‌گیرنده نهایی پیرامون سرنوشت این منطقه، ساکنان درون آن نیستند، بلکه بازیگران خارج از مرزهای آن‌اند.

تک‌قطبی، دوقطبی و چندقطبی

از سوی دیگر، ابوبکر کاروانی، نویسنده و سیاستمدار، اظهار داشت: «هنوز زود است که نام "قطب" را بر گروه بریکس بنهیم (BRICS ائتلافی بین‌المللی متشکل از کشورهای دارای اقتصادهای در حال رشد جهان است)؛ زیرا این گروه بیشتر نشات‌گرفته از واکنشی متقابل، هماهنگی اقتصادی و در سطحی محدودتر سیاسی است که با هدف کاهش هژمونی غرب — به‌ویژه ایالات متحده —، تضعیف جایگاه دلار و زمینه‌سازی برای ظهور جهانی چندقطبی یا سیستمی بین‌المللی و چندقطبی در آینده شکل گرفته است.

به عبارت دیگر، این ساختار هنوز به عنوان یک ائتلاف قدرتمند سیاسی و نظامی شناخته نمی‌شود، چرا که دیدگاه‌های متفاوتی در میان اعضای آن وجود دارد؛ از جمله اختلافاتی که میان چین و هند پیرامون برخی مسائل کلیدی به چشم می‌خورد. افزون بر این، منافع شماری از کشورهای عضو این سازمان، آن‌ها را به سوی غرب و متحدانش پیوند می‌زند.

مجموع این عوامل به ما می‌گوید آنچه امروز می‌بینیم هنوز به مرحلۀ دوقطبی نرسیده، بلکه گامی در راستای اعلام نیاز، بستره‌سازی و حرکت به سوی آن هدف در آینده است؛ چرا که سیستم بین‌المللی در حال گذار از نظم مستقر پس از جنگ جهانی دوم است که از اوایل دهۀ نود میلادی با استیلای فزایندۀ هژمونی آمریکا و تحت لوای تزِ "پایان تاریخ" به سوی یک‌قطبی شدن پیش رفت، اما تا کنون سیستم نوین و از جمله نظم چندقطبی نتوانسته جایگزین آن شود.
غرب تمایل دارد سیستم نوینِ پیش‌رو همچنان تحت چتر هژمونی خود باقی بماند، در حالی که چین، روسیه و متحدانشان می‌خواهند دو تجربۀ پیشین نظام بین‌الملل در قرن بیستم (یعنی دوقطبی و یک‌قطبی) به نفع استقرار نظمی چندقطبی سپری شود؛ نظمی که در سایۀ آن روابط میان بازیگران حالت صلابت و انجماد به خود نگیرد و دولت‌ها قادر باشند منافع خود را صیانت کرده و میزان نزدیکی و دوری خود را تنظیم کنند.»

گذار خاورمیانه از نظم سنتی به مدرن و مسئله‌ی کرد

وی افزود: «خاورمیانه‌ای که تا کنون تداوم یافته، دستاورد جنگ جهانی اول و حاصل فروپاشی امپراتوری عثمانی و ظهور قالب‌های سیاسی نوین در پوشش دولت‌ـ‌ملت‌هاست. از آن زمان تاکنون، همواره میان قدرت‌ها و قطب‌های بین‌المللی بر سر این منطقه رقابتی سهمگین وجود داشته است؛ رقابتی که ریشه در موقعیت راهبردی ژئوگرافیک، منابع سرشار انرژی، حضور اسرائیل و چالش‌های فرآیند دولت‌ـ‌ملت‌سازی در این جغرافیا دارد.

ظهور و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نیز تحولی ژرف در منطقه پدید آورد؛ به بیان دیگر، سیما و شمایل خاورمیانۀ کهن را به طور معناداری دستخوش تغییر ساخت، هرچند نتوانست آن را به‌کل دگرگون سازد و تنها برخی از قواعد بازی و ائتلاف‌های درون آن را ویرایش کرد. جنگ‌های اول و دوم خلیج فارس نیز عوامل دیگری در جهت متزلزل‌تر ساختن نظام مستقرِ خاورمیانۀ نوین بودند. بهار عربی، ظهور داعش و جنگ‌های معطوف به نابودی آن، به سهم خود پایه‌های خاورمیانۀ کهن را بیش‌ازپیش فروپاشاند.»

رویداد هفتم اکتبر و یورش غافلگیرانۀ حماس به اسرائیل، زمینه‌ساز وقوع زمین‌لرزه‌ای ژئوپلیتیک در منطقه شد و فرصتی را در اختیار اسرائیل و ایالات متحده گذاشت تا بر روی بازطراحی چهره، ائتلاف‌ها و توازن قوا در خاورمیانه کار کنند؛ سناریویی که نظریه‌پردازان هر دو طرف از دهۀ نود میلادی مکرراً آن را تبلیغ کرده و نقشه راهش را ترسیم کرده بودند.

به‌اعتقاد کاروانی، منطقه اکنون از یک مرحلۀ گذار عبور می‌کند. جنگی که در جریان است، در راستای پایان بخشیدن به خاورمیانۀ کهن، ائتلاف‌ها و منافع سنتی آن است؛ به این معنا که هدف، پایان دادن به هژمونی ایران، کاهش اثرگذاری کلان چین و روسیه، و تحقق سروریِ بی‌رقابت اسرائیل در منطقه است.

او تصریح کرد: «سرنوشت نهایی منطقه در این مقطع تاریخی تا حد زیادی تعیین می‌کند که خاورمیانۀ نوین تا چه اندازه از بخت تحقق کامل برخوردار خواهد بود؛ هرچند در هر صورت، تصور بازگشت اوضاع منطقه به وضعیت پیش از جنگ، امری ساده نیست.»

در خصوص ما کردهای کردستان نیز، ابوبکر کاروانی بر این باور است: «اگر "خاورمیانۀ کهن" اشاره‌ای باشد به نظام لوزان، محروم‌سازی کردها از حقوق پایه‌ای خود و سرکوب آن‌ها، در صورتی که کردها به عنوان چهارمین قوم بزرگ خاورمیانه به پا نخیزند و به بخش بنیادینی از مطالبات و حقوق خود دست نیابند، آنگاه در ارتباط با ما، حتی اگر خاورمیانه نیز نوین شود، برای ما نوین نخواهد بود. از این رو، بسیار حیاتی است که کردها در این مسیر توانمندی‌های خود را تجمیع کنند، تشکیلات خود را سامان بخشند و به یک بازیگر قدرتمند تبدیل شوند؛ زیرا در سیستم نوین خاورمیانه، تنها ملت‌ها و نیروهایی قادرند جایگاه خود را در ترسیم آینده منطقه تضمین کنند که از ظرفیت پایداری و خلق توازن قوا برخوردار باشند.»

جهان و خاورمیانه

وی همچنین خاطرنشان ساخت: «ایالات متحده، روسیه و چین در سایۀ یک نظام بین‌المللی ضعیف، نقض گسترده و فراگیر حقوق بین‌الملل و ورود به مرحلۀ گذارِ جهانی، به لحاظ ساختار نظام بین‌الملل به‌سختی خواهند توانست به‌طور کامل بر بحران‌ها و منازعات فائق آیند و موفق عمل کنند. در واقع، از ابتدا نیز دشوار است جهانی را متصور باشیم که در آن هیچ‌گونه تنش و اختلافی میان دولت‌ها، قدرت‌ها و قطب‌ها وجود نداشته باشد.

اما آنچه اهمیت دارد، وجود یک سیستم و مرجعیت قدرتمند جهانی است که بتواند مانع از شعله‌ور شدن منازعات در قالب جنگ‌هایی خونین و ویرانگر شود. تنش‌های کنونی جهان صرفاً رقابت بر سر هژمونی و منافع نیست، بلکه مناقشه‌ای است بر سر ذات نظام جهانی در یک دورۀ گذار. در این مقطع، کارآمدی قوانین و نهادهای بین‌المللی رو به افول می‌گذارد و خطرات عمق‌یافتن و پیچیده‌تر شدن بحران‌ها فزونی می‌یابد.

سرنوشت نهایی جنگ‌های جاری در خاورمیانه و اوکراین نیز به انحای گوناگون در بازتعریف این تنش‌ها و مخاطرات سهیم خواهند بود. هرچند انتظار می‌رود منازعات در این مقطع به‌شکل سیاسی و دیپلماتیک مدیریت شوند تا ژرف‌تر نگردند، اما در عین حال خطر لغزش و خروج اوضاع از دایرۀ کنترل نیز همچنان پابرجا خواهد بود.»

بریکس و گروه ۲۰

یاسین رئوف، نویسنده و نمایندۀ اتحادیۀ میهنی کردستان در مصر، نیز در همین راستا اظهار داشت: «بریکس نیرویی نوین است که زمان زیادی از تأسیس آن نمی‌گذرد، اما به یک قطب بزرگ اقتصادی مبدل شده و شمار کثیری از جمعیت جهان را در درون مرزهای کشورهای عضو خود جای داده است؛ امری که تهدیدی جدی برای کشورهای عضو گروه ۲۰ (G20) به شمار می‌رود.

از آنجا که این بلوک یک قدرت نوظهور است، روزی فرا خواهد رسید که به رقیبی قدرتمند برای G20 و آمریکا تبدیل شود. در ابعاد فناوری، اقتصاد و تراکم جمعیتی، نیم‌کره شرقی زمین تحت نفوذ آن‌هاست؛ اکثر فلزات گران‌بهای دنیا در خاک این کشورها جای دارد و چنانچه کشورهای حوزۀ خلیج فارس نیز به آن بپیوندند، این گروه آینده‌ای درخشان خواهد داشت.

با این وجود، اعضای آن بسیار بااحتیاط گام برمی‌دارند و تمامی پتانسیل خود را یک‌جا آشکار نمی‌سازند. با این حال، ایالات متحده به رهبری دونالد ترامپ و طراحان استراتژی این کشور، ابعاد این قضیه را درک کرده‌اند، اما فراتر از آنچه تا کنون انجام داده‌اند، کاری از دستشان برنمی‌آید؛ چرا که سه تن از بزرگ‌ترین قدرت‌های این گروه یعنی چین، هند و ایران رویکردی واقع‌بینانه و محتاطانه‌ دارند.

مصر نیز که یکی از اعضای این مجمع است، دولتی است که با هرگونه جنگ، آشوب و تنشی مخالفت می‌ورزد؛ هرچند در حصاری از بحران‌ها قرار گرفته، اما توانسته خویشتن را مصون نگه دارد. برای نمونه، در قبال اتیوپی که بحران آب را برایش ایجاد کرده، یا تحولات غزه، لیبی، سودان، و حوادث باب‌المندب و تنگۀ هرمز، مصر چشم‌طمع به جایی ندوخته، در پی اشغال هیچ کشوری نیست و خود را در باتلاق هیچ جنگی درگیر نمی‌سازد.

قدرت‌های بریکس از توانمندی‌های عظیمی برخوردارند؛ در حوزۀ فناوری و رباتیک، چین رقیبی جدی برای آمریکا و G20 محسوب می‌شود و در زمینۀ هوش مصنوعی (AI) پیشرفت‌های چشمگیری داشته است. ابتکار عمل در حوزۀ خودروهای برقی و انرژی‌های پاک هم‌اکنون در دستان چینی‌هاست و برترین برنامه‌نویسان جهان نیز متعلق به هندند؛ چه آنان که در آمریکا اقامت دارند و چه آنان که در وطن خویش می‌زنند.»

طراحی مجدد و دگرگونی ژئوپلیتیک خاورمیانه

یاسین رئوف، افزود: «بازطراحی مجدد خاورمیانه آرمان چهره‌ای چون نتانیاهو است، اما خواست بریتانیا نیست و گمان نمی‌کنم خواست ایالات متحده نیز باشد. افزون بر این، باید بدانیم که آمریکا در مقطع کنونی تمایل دارد خاورمیانه به همان شکل پیشین باقی بماند و دارای دولت‌های مرکزی باثبات باشد، به‌طوری که شاخ‌وبرگ‌ها و نیروهای مسلحِ موازی — به استثنای ساختارهای نظامی تحت امر دولت‌ها نظیر دولت‌های مرکزی سوریه، عراق، لبنان، و تا حدی ترکیه و قطر — برچیده شوند.

بریتانیا نیز تا حد زیادی در همین مسار حرکت می‌کند، چرا که هیچ‌کس با سناریوی بازطراحی افراطی‌ای که برخی از آن سخن می‌گویند و نتانیاهو در سر پرورانده تا خود را کدخدای منطقه سازد، همراه نیست. معضل ما این است که همواره گمان می‌کنیم با محاسبات خود از استراتژی‌های دقیق آمریکا و اسرائیل سر درمی‌آوریم و آن‌ها را تحلیل می‌کنیم، اما از این اندیشه غافل می‌مانیم که طرف مقابل چه واکنشی نشان خواهد داد؟ و ایران و هم‌پیمانانش در این معادله چه می‌کنند؟»

او بر این باور است که بازتراحی خاورمیانه به این سادگی‌ها امکان‌پذیر نیست؛ زیرا خاورمیانه امروز کانون تپندۀ تمامی تعاملات جهانی در حوزۀ ارتباطات، ترانزیت کالا، نفت و بازرگانی است. مهم‌ترین دریاهای جهان در این جغرافیا واقع شده‌اند؛ یعنی دریای مدیترانۀ غربی و دریای سرخ که آن را به دریای عرب و از آنجا به شرق و دوردست‌های آسیا متصل می‌کنند و از سوی دیگر از طریق اقیانوس اطلس به غرب جهان پیوند می‌زنند. چنین موضوعی به این سادگی نیست که بتوان به راحتی از بازطراحی یا عدم بازطراحی آن سخن گفت؛ منافع تمامی بازیگران باید در آن لحاظ شود.

اکنون سال ۱۹۹۵ یا ۱۹۹۶ نیست که جهان تک‌قطبی باشد و آمریکا بی‌محابا به هر سو تاخت‌وتاز کند. امروز قطب‌های بزرگ اقتصادی سر برآورده‌اند؛ از جمله گروه بریکس. روسیه به قدرت بزرگی مبدل شده که هم‌اکنون در اوکراین در برابر اروپا ایستادگی می‌کند و چین به چنان قدرتِ رو به رشدی تبدیل شده که روزبه‌روز شکوفاتر شده و مایۀ نگرانی ایالات متحده گردیده است. از همه مهم‌تر اینکه کشور مثل ایران به اسرائیل و آمریکا «نه» می‌گوید، در حالی که تمام دنیا در برابر اوامر و فرمان‌های آمریکا سر تسلیم فرود آورده است. امروز ایران ماه‌هاست که در جنگ قرار دارد و درهم‌شکسته نشده، بلکه این ایالات متحده است که در باتلاق آن گرفتار آمده است.

بقا و زوال در معادلات جهانی

وی در پایان خاطرنشان ساخت: «مناقشۀ میان ایالات متحده از یک‌سو و شرق و غرب کرۀ زمین از سوی دیگر، به این زودی‌ها پایان نخواهد یافت؛ این یک تقابل ازلی و ابدی است که از دیرباز وجود داشته، باقی خواهد ماند و هرگز خاتمه نمی‌پذیرد. چرا؟ زیرا این تقابلْ نبرد منافع است؛ منافعی که میان طرفین جریان دارد. در این میان، حلقه‌های ضعیف نابود می‌شوند یا آنانی بقا می‌یابند که بتوانند به بهترین شکل از حلقه‌های ضعیف بهره‌برداری کنند؛ یا آنچه از آن تحت عنوان جنگ و نبرد یاد می‌شود. در یک نبرد، یک طرف پیروز و طرف دیگر مغلوب می‌شود، اما این به معنای پایان یافتن ریشه‌ای منازعه نیست.»

اگرچه چین در نشست پیشین خود پیشنهادی را به جامعۀ جهانی ارائه داد و گفت: «بیایید تلاش کنیم رشد جهانی در بستر رقابت سازنده شکل بگیرد، نه رقابت منفی؛ به این معنا که در حوزه‌های تکنولوژیک، اقتصادی، صنعتی و اجتماعی با یکدیگر رقابت کنیم، نه از طریق رقابت‌های ناسالم»، اما این بدان معنا نیست که نه چین، نه روسیه، نه اروپا، نه ایالات متحده و نه کشورهای کوچک پیرامونی ما از این کشمکش دست بردارند؛ زیرا تقابل یکی از ارکان رازآلود خلقت است. جهان سراسر بر پایۀ کشمکش استوار است. بر همین اساس، این منازعات پایان نخواهند پذیرفت، اما اینکه چه کسی در این میدان می‌ماند و چه کسی از میان می‌رود، پرسشی است که تنها زمان پاسخ آن را خواهد داد.

PUKMEDIA كوردستانی نوێ

بیشتر ببینید

پربیننده‌ترین‌ها

خبر را در گوشی خود دنبال کنید؛

اپلیکیشن

Logo کاربرد

app app Logo
اخبار در جیب شما