روز نخست؛ روایتی از آغاز کار در دفتر مام جلال
دیدگاه 08:41 PM - 2026-10-05
برای شرکت در یک دورهی تخصصی روزنامهنگاری، به همراه چهار تن از
روزنامهنگاران کُرد و ده تن از روزنامهنگاران عرب ، مدتی را در کشورهای بلژیک،
هلند و آلمان به سر بردیم. در جریان آن سفر (تابستان ۲۰۰۴)، از نزدیک و به شکلی جامع از بیشتر
نهادهای مطبوعاتی، سیاسی و فرهنگی آن کشورها بازدید کردیم، دهها نشست و سخنرانی
ارزشمند رسانهای را تجربه نمودیم و از دستاوردهای این دوره بهرهی فراوانی بردیم.
پیدا بود پیش از آنکه خودم از سفر بازگردم، جناب مام جلال بدون آنکه آگاه شوم با مسئولان دستگاه رسانهایِ آن روزگار به توافق
رسیده بود که به محض بازگشتم، یکسره به محضر ایشان شرفیاب شوم و در کسوت مشاور
رسانهای، کار خود را آغاز کنم.
بیدرنگ نیز چنین شد؛ روز پس از بازگشت، هنگامی که در محل کار حاضر
شدم، دوستان بخش رسانه به من اطلاع دادند که در اسرع وقت با قلاجوالان تماس بگیرم
و این دستور مؤکد «مام» بزرگمان است!
نمیتوانم کتمان کنم که در نخستین لحظات دچار شوکی توأم با بیم و
تردید شدم؛ از یک سو هراسِ پذیرش چنین مسئولیت خطیری بود و از سوی دیگر افتخارِ
این اعتمادِ بزرگی که جناب مام جلال به این بنده ارزانی داشته بود. حق داشتم چنین حسی داشته باشم؛ حساسیتِ کار رسانهای در کنار رهبری
بزرگ، ژرفاندیش و روزنامهنگاری کارکشته چون مام جلال، حقیقتی تأملبرانگیز و بیمآفرین
بود؛ چرا که بدیهی بود مام به کارهای سطحی و شتابزده تن نمیدهد و کسی که در هر
زمینهای در رکاب ایشان قرار میگیرد، باید با جان و دل در خدمت اهداف ایشان باشد
و امور را به نیکترین وجه به سرانجام برساند.
در میان همین دغدغهها و در آستانهی گشوده شدن چشماندازی نو در
زندگیام، رهسپار قلاجوالان شدم و به حضور مام شرفیاب گشتم. آن روز
آشکار بود که با روزی معمولی روبهرو نیستیم؛ مام جلال منتظر میهمانی بلندپایه بود
و همهی تمهیدات لازم تدارک دیده شده بود، چرا که میهمان قرار بود برای ناهار نیز بماند. معمولاً اغلب
میهمانان مام با لطف، دعوتِ کریمانه و لطیفهگوییهای دلنشین او شادمان میشدند و
آرزو میکردند که آن فضای صمیمیِ خلقشده توسط مام در نشستها و بر سر سفرهی
ناهار، بارها و بارها تکرار شود.
دیری نپایید که طنین غرش هلیکوپتر آمریکایی، فضای دلانگیز و رنگین
قلاجوالان را پر کرد؛ روزی گرم و سرشار از کار و تحرک برای جناب مام جلال و تیم
همکارانشان که متشکل از چند تن از اعضای دفتر سیاسی بود. وقتی میهمانان پیاده
شدند، مشخص شد که ژنرال آمریکایی، دیوید پترائوس، فرماندهی وقت منطقهی موصل است
که رفیق« سعدی احمد پیره» نیز ایشان را همراهی میکرد.
پس از استقبالی گرم، نشست گستردهی مام جلال و هیئت نظامی نیروهای
ائتلاف آغاز شد. در این نشست، موضوع کرکوک، دغدغههای برادران اهل سنت و نقش
راهبردی کُردها در بغداد از محورهای اصلی گفتگو بود. مام، طبق روال همیشگی، بر
هویت کُردستانیِ کرکوک، ضرورت همزیستی مسالمتآمیز میان مؤلفهها و جوامع مختلف،
تضمین حقوق همگان در عراقِ فدرال و حضور قدرتمند و تاثیرگذار کُردها در مراکز
تصمیمگیری بغداد پافشاری کرد.
پس از آن، ناهارِ همراه با مام جلال، خستگی و ملالِ روزانه را از تن
همگان به در آورد. آن روز به وضوح حس میکردم که ژنرال پترائوس بیش از پیش به این
باور رسیده است که عراقِ زخمخورده ازجنگها و سیاستهای ویرانگر، سخت به رهبری حکیم و سیاستمداری فرزانهای
چون مام جلال نیازمند است؛ کسی که تنها او میتواند چترِ همبستگی، نقطهی اتکا و
سامانبخش همگان باشد.
در ادامه، مام جلال طبق روال همیشه با کمال احترام میهمانان را بدرقه
کرد و نوبت به این حقیر رسید تا به شکل رسمی، نخستین خبر را در چارچوب مسئولیت
جدیدم تدوین و آماده کنم.
خبر را نوشتم و به مام جلال نشان دادم؛ پیدا بود که از آن خشنود است.
این رویداد هم برای او مایهی خرسندی بود و هم برای من؛ برای او بدان معنا بود که
جنابشان در انتخاب من دچار خطا نشده است، و برای من نشانهی آن بود که اکنون
هنگام اتکا به نفس و ارادهای پولادین است و باید با باوری استوار، بارِ سنگینِ
این اعتمادِ بزرگِ مام را به دوش بکشم و تردید کسانی را که در تواناییها و موفقیت
من شک کرده بودند، باطل سازم.
پس از پایان کارها، مام فرمود: «من اندکی استراحت میکنم و پس از آن
با هم گفتگو خواهیم کرد.»
هنگام غروب آفتاب همان روز، مام مرا فراخواند و در میان چمنزارهای
سرسبز قلاجوالان، در حالی که قهوه مینوشیدیم، خطاب به من گفت:
«ماکۆک جان، من بیدلیل تو را برای همکاری در کنار خودم برنگزیدهام؛
من به تو اعتماد دارم و باید خود را به خوبی آماده کنی و تسلط بر زبان عربی را در خود اعتلا
بخشی؛ چرا که ما در همین قلاجوالان نخواهیم ماند و روزهایی بسیار دشوار و پرکار در
پایتخت (بغداد) در انتظار ماست.»
من نیز در پاسخ به سخنان محبتآمیز مام، تأکید کردم که همهی توانم را
به کار خواهم بست تا پاسخ شایستهای به اعتماد ایشان بدهم و برای هرگونه تلاش، سختکوشی
و فداکاری در این راه آمادهام.
مام از این سخنان و آمادگیِ درونیِ من بسیار شادمان شد و به لطف و
عنایت پروردگار متعال، تا روزی که مام در حیات بود، با افتخار در خدمت ایشان
ماندیم و کارنامهای درخشان را در عرصهی مبارزاتِ این رهبر و رئیسِ بینظیرِ
ملتمان به یادگار گذاشتیم.
PUKMEDIA
اخبار بیشتر
-
نخستوزیر عراق: برای پرداخت حقوقها سه گزینه پیشرو داشتیم
10:31 PM - 2026-10-08 -
بهای نفت برنت از کانال ۱۰۱ دلار عبور کرد
02:56 PM - 2026-10-08 -
آغاز دومین روز از جشن جما و تعطیلات رسمی ایزدیها در اقلیم کردستان
10:50 PM - 2026-10-07 -
بانک مرکزی عراق نرخ جدید دلار را اعلام کرد
03:38 PM - 2026-10-07
پربینندهترینها
-
نخستوزیر عراق: برای پرداخت حقوقها سه گزینه پیشرو داشتیم
عراق 10:31 PM - 2026-10-08

.jpg)

کاربرد

